تبیین و تفسیر مسئله جهاد کبیر

طیبین الطاهرین المعصومین لا سیما مولانا و مولی الکونین ابی عبد الله الحسین علیه السلام

شب تاسوعا و منزلت قمر بنی هاشم

شب تاسوعای حسینی است شب حزن و ماتم و اندوه اهل بیت است. این ساعات، ساعات بسیار خاصی است. خدا را به عظمت یاران سید الشهدا ، به عظمت قمر بنی هاشم باب الحوائج الی الله قسم میدهم جلسه ما را مورد عنایات خاصۀ فرزندش امام زمان قرار بدهد به برکت صلوات جلیل بر محمد و آل محمد. اللهم صلعلی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
بحث ما در ارتباط با نکات و درس هایی از حادثه نورانی عاشورا بود و عرض کردم حرکت شش ماهۀ ابی عبد الله ، از نیمۀ رجب تا نیمۀ عاشورا که عملا شش ماه پایان امامت ده سالۀ ابی عبد الله است، حائز نکات بسیار ارزشمندی است و عرض کردم این سفرۀ با برکت و این حرکت نورانی است که سبب شده ما را دعوت کنند به این دانشگاه و به این سفرۀ ضیافت الهی. حقیقتا سید الشهدا زمینۀ ضیافت معنوی الهی را فراهم فرموده است. یک ضیافت ویژه با ابعاد بسیار خاص. خیلی روایات ما به این نکته توجه دارند. دیشب هم عرض کردم، اگر دعوت می شویم ، برای این نکاتش دعوت می شویم. در یک شرایط بسیار خاص افراد ویژه ای را امام حسین شناسایی و دعوت کرده که هر کدامشان در به وجود آوردن این حادثۀ بزرگ نقش دارند و این نقش منحصر به نقش امام معصوم نیست. نماد تاسوعا نماد این افراد است. امشب سر سفرۀ این افراد می نشینیم. نماد تاسوعا در حادثۀ بزرگ کربلا نماد یک چنین شیعیانی است. حالا رأسشان قمر بنی هاشم است. اما معنایش این نیست که این نقش فقط منحصر در قمر بنی هاشم است.
امام سجاد فرمودند عمویم عباس است که تجسمش در ملکوت آن دو بالی است که خدا به ابالفضل می دهد. پرواز میکند که امام سجاد فرمودند یغبطه بها جمیع الشهدا. این تعبیر خیلی عجیب است. غبطه میخورند همۀ شهدا به مقام قمر بنی هاشم. معلوم می شود که در بین غیر معصومین بالاترین مقام را دارد که همۀ شهدا به این مقام غبطه می خورند. وقتی امام صادق می خواهند تبیین کنند می فرمایند رحم الله عمی العباس عموم عباس را خدا رحمت کند. کان نافذ البصیرة. بصیرت بالایی داشته عباس. با ایمان قوی و بصیرت بالا توانسته است از این دانشگاه امام حسین؛ از این فضایی که اباعبدالله مدیریت کرده است خوب استفاده کند و بالا برود. یاران امام حسین اینگونه بوده اند. انتخاب شدند. منت کشیدند.
تاسوعا نماد شیعیان حقیقی

در این فضا این نکته نیز، نکتۀ مهمی است که اصلا امام حسین منت کسی را نکشید. اینکه بفرماید بیا بمان. اینگونه نبوده است. عاشورا از این جهت خیلی استثنائی است. یعنی حتی آدم های خوبی هم اگر عذری داشتند امام میگفت بروید و نمانید! بروید کارهایتان را انجام بدهید. لذا اصحاب منت می کشیدند که امام بپزیرد کسی این جا بماند و به او اذن میدان بدهد، اذن شهادت بدهد. مثلا شب عاشورا ، در همان سیاهی شب وقتی امام بیرون می آید و یکی از یاران به دنبال ایشان می آید. امام به او میگوید ببین شب است،تاریک است. برو جانت را نجات بده. می افتد سر دست و پای امام حسین که آقا مثل این که لیاقت ندارم بمانم که مرخصم می کنید؟!
امام حسین اینگونه عمل کرده که این افرادی که میخواهند بمانند و این نقش بزرگ را ایفاء کنند خالص شوند.
برای این بحث تاسوعا و نماد شیعیان واقعی ، یک مثال دیگر بزنم تا بعد بحث جلسه گذشته را ادامه دهیم. مثلا این روایت معروف شیعۀ تنوری که از وجود مقدس امام صادق روایت شده است در همین فضا است.
مامون می گوید من در محضر امام صادق بودم سهل بن حسن خراسانی آمد. اصرار کرد به امام که در خراسان یاران بسیاری دارید. چرا نمی جنگید؟ جدت امام حسین با هفتاد نفر چه کرد! شما نیز قیام کنید. آن موقع بنی امیه ضعیف شده بود و بنی العباس شکل نگرفته بود. امام دستور دادند حذیفه تنور را روشن کند. حذیفه تنور را روشن کرد. امام گفتند برو توی تنور! ببین چه امتحان سختی است! هیچگونه چون و چرا در آن نیست. این سهل بن حسن زود جا زد. گفت آقا من که حرف بدی نزدم شما میخواهید من را بسوزانید!
هارون مکی بر امام وارد شد. در روایت دارد که هنوز نعلینش دستش بود. تا گفت السلام علیک یابن رسول الله، امام به او گفت برو داخل تنور! هیچ چیز نگفت. رفت در تنور را برداشت و پرید در آتش. این سهل فقط نگاه می کرد. چه خبر است ! امام بعد از دقایقی به سهل فرمود برو هارون را صدا بزن. رفت در تنور را برداشت، دید این نشسته داخل تنور. بعد امام صادق به سهل گفت از اینگونه اصحاب چند نفر در خراسان دارم؟ گفت آقا هیچی ندارید. فرمود جدم هفتاد نفر اینگونه داشت.
تاسوعا یعنی این. تاسوعا یعنی بشریت از این نردبان امامت، از این ضیافت الهی سید الشهدا، بالا میرود، حرکت می کند، از همه چیز میبرد و میرسد به یک چنین مقاماتی. این تاسوعای امام حسین است که امام صادق می ایستد و می گوید بابی انتم و امی طبتم و طابت الارض التی فیها دفنتم و فزتم فوزا عظیما. این خیلی مهم است. عاشورا دانشگاهی است که میخواهد اینگونه آدم هایی تربیت کند و تحویل تاریخ بدهد. اگر از این آدم های نافذ البصیرة صلب الایمانِ پاکِ آگاه به دست آوردید مساله تمام می شود.
دیشب هم عرض کردم این مسئله در زیارت عاشورا اینگونه می آید: فاسأل الله الذی اکرم مقامک و اکرمنی بک. حسین خدا شما را عظمت بخشیده است. و اکرمنی بک. ولی من را هم به واسطۀ تو کشانده است بالا. آدم دیگر خودش می داند واقعا بالا آمده یا خیر! هشت روز است مهمان امام حسین است. فأسأل الله الذی اکرمنی بمعرفتکم و معرفة اولیائکم آن خدایی که به من کرامت داد. مکانیزمش معرفت است. تو را می شناسم حسین. ولایت را می شناسم. به دوستان تو معرفت دارم. و رزقنی البرائة من اعدائکم از دشمنانت جدا شدم. ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرة خیلی این دانشگاه مقام عجیبی است. یعنی تو را تا آنجا می آورد که معکم فی الدنیا و الآخرة.
امام رضا فرمود: معنا فی درجتنا . این دیگر خیلی عجیب است. روایتش معنا فی درجتنا یوم القیامة است! من مصادیق متعدد را می گویم تا مشخص شود این مقام تاسوعا منحصر در قمر بنی هاشم نیست. در ذهنتان به قمر بنی هاشم منحصرش نکنید.
روز عاشورا که سعید بن عبد الله حنفی ایستاد جلوی امام تا نماز بخواند. بعد نماز که زمین افتاد، امام دوید او را گرفت. دست هایش را گذاشت جلوی بدنش و این سعید افتاد روی دست های امام حسین . رویش را برگرداند به امام حسین، یک جمله ای گفت و بعد یک سؤال از امام کرد. گفت اللهم العنهم لعن قوم عاد و ثمود. خدایا این مردمی که در مقابل این پسر پیغمبر این طوری ناجوانمردی می کنند و نمی گذارند که حتی نماز بخواند همانند لعن قوم عاد و ثمود لعنشان کن. بعد برگشت تا دید روی دست امام است به امام عرض کرد: أفویت بعهدی یابن رسول الله؟ خیلی عجیب است. یک کسی بایستد اینگونه محکم تیر بیاید. نیزه بیاید. سینه اش سوراخ شود. خیلی عجیب است بعد تازه شک دارد که آیا دینش را به این امامش ادا کرده است یا خیر! افویت بعهدی؟ امام هم یک نگاهی به او کرد و فرمود: نعم. انت أمامی فی الجنة. این دیگر بالاتر است. تو جلوی من هستی در بهشت. انت أمامی فی الجنة الآن جلوی من هستی آن جا هم جلوی من هستی. ببینید این دست یافتنی است. این دیگر مقام امامت نیست. مقام امام را نمی دانیم واقعا یعنی چه! نمی فهمیم حقیقت قدر و ولایت را. و ما ادریک ما لیلة القدر چه می دانیم! همانگونه که فاطمه را نمی فهمیم قدر را نیز نمی فهمیم. ولایت و آن حقیقت و قله هایش را نمی فهمیم. اما این ها دیگر مقام امام نیست این ها مقام یک عده افرادی است که می آیند با امامشان حرکت میکنند. این مقام اسمش تاسوعا است. این نماد، نماد یاران ابا عبد الله است. بله پرچمش دست قمر بنی هاشم است غدوة و اسوه اش ابالفضل العباس بن امیر المؤمنین است. قلب لشکر را علمداری می کند.

تحلیلی از آغاز قیام امام حسین(ع)

ألا أی حال، ما عرض کردیم این تابلوی عاشورا و ضیافت امام حسین است. بعد عرض کردیم اگر کسی بخواهد به این ضیافت معرفت پیدا بکند، باید یک دقت هایی در حادثه داشته باشد. حالا من یکی دو سه نکته اش را وارد می شوم.
وقتی که معاویه بیست و هفت رجب از دنیا رفت و به درک واصل شد، به مدینه خبر رسید. حاکم مدینه ولید است. همان ولید معروف که شارب الخمر است، همان شخصیتی که نماز صبح چهار رکعتی خواند و در محراب مسجد از بس عرق خورده بود، استفراغ کرد. این حاکم مدینه، امام حسین را دعوت کرد. امام حسین هم می دانست قضیه از چه قرار است. امام با یک عده ای قریب پنجاه نفر مسلح به دار الامارۀ رفت. ولید به امام گفت بله باید با یزید بیعت کنی. امام خیلی زیرکی به خرج دادند. فرمود بیعت شبانه به درد شما نمی خورد. بیعت سری فایده ندارد.بگذار صبح شود. وقتی همه را جمع کردید ما هم با مردم هستیم تا ببینیم چه می شود. ولید قانع شد. مروان بن حَکَم پسر آن حَکَم بن ابی العاصی که پیغمبر تبعیدش کرد به طائف و متأسفانه عثمان آن را برگرداند و پسرش مروان را به دامادی قبول کرد. عثمان سیصد هزار درهم به حَکَم داد و پانصد هزار دینار طلا را داد به دامادش داد.- که حالا خوب است واقعا آدم برگردد و ببیند اولین انحرافات در این سیستم های خلافتی شکل گرفت. مخصوصا از زمان عثمان- حالا این مروان که خیلی آدم سیاسی بود، رو کرد به ولید که اگر بگذاری امام حسین از این جا برود دیگر دستت به او نمی رسد. همین جا یا زندانی اش کن تا فردا صبح که در حضور مردم بیعت کند یا گردنش را بزن. امام هم او را گرفت و فرمود یابن الزرقاء!- حالا دیگر من نمیخواهم در این جلسۀ نورانی توضیح بدهم- تو و این میخواهید گردن من را بزنید؟ بعد رو کرد به ولید که این یزید شارب الخمر است. معلن به فسق است. و من از جدم پیغمبر شنیدم که الحکومة محرمة علی آل ابی سفیان. خلاصه مشاجره طولانی شد و چون امام تدبیر کرده بود و با نیروهای مسلح آمده بود. اصحاب وارد شدند و از آن جا امام را بیرون بردند.
فردای آن روز مروان به دیدن امام می رود. خیلی عجیب است این ادبیاتش را ببینید. به امام می گوید: «انی لک ناصح امین اطعنی ترشد» حسین من ناصح امین تو هستم. من توی این دیپلماسی ها ناصح تو هستم. این ها همان مذاکرات است. مروان را ببینید. مروان با این شخصیت آلوده می رود سراغ امام حسین. دنبال لابی است. بخوانید در مقاتل تمام اینها هست. «انی لک ناصح امین اطعنی ترشد بایع مع یزید فإنه خیر لک فی الدنیا و الآخرة» با یزید بیعت کن. خیر دنیا و آخرت برای تو داخل این بیعت است. این مذاکرۀ مروان با امام حسین در مسجد النبی است. بعد امام آن جملۀ معروف را فرمود که « وَ مِثْلِی لا یُبایِعُ لِمِثْلِهِ »،« وَ عَلَى الاِسْلامِ، السَّلامُ اِذْ قَدْ بُلِیَتِ الاُمَّهُ بِراع مِثْلَ یَزِیدَ » اگر امت را دست یزید بدهیم. فاتحۀ اسلام را باید خواند. مثل من با مثل او لا یبایع مثله. کسی که آلودگی ظاهر دارد، ظلم آشکار دارد، فسق آشکار دارد، معلن به فسق است.
من دیشب هم عرض کردم که حرکت امام حسین دقیق است.این کلام امام، علت سکوت نه سال و اندی ایشان در مقابل معاویه را معلوم می کند. امام حسین ده سال امامت دارد امام حسن هم ده سال امامت دارد. شش ماه اول امامت امام حسن همانند شش ماه آخر امامت امام حسین است. نه سال و اندی امامت این دوبزرگوار نیز مثل هم است.لذاست که پیغمبر فرمود الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا. این«قاما» قیام شش ماهۀ اول امام حسن و قیام شش ماهۀ آخر امام حسین است. «قعدا» نه سال و اندی قعود و سکوت هر دو امام است. – بگذریم من عرض کردم این سیره را اگر کسی درست بررسی کند خیلی تفاصیل و مصادیق دارد-

جهاد کبیر از منظر مقام معظم رهبری

امام فرمود این یزید معلن به فسق و ظلم است و این فارق بین یزید و معاویه است.لذا فرمودند خیر!بیعت نمیکنم. خدا حفظ کند مقام معظم رهبری را . ایشان این نفی امام را جهاد کبیر معنا کرده اند. این تحلیل ایشان خیلی زیباست. یعنی اولین نکته ای که در حرکت امام حسین هست این است که خیر زیر بار نمی روم. زیر بار ظلم و فسق آشکار نمی شود رفت. این نه گفتن امام حسین خیلی مهم است.
چندی پیش مقام معظم رهبری یک تحلیل بسیار زیبایی داشتند که ما یک جهاد اکبر داریم که جهاد با نفس، تقوا ، احتراز از آلودگی و بندۀ خدا بودن است. یک جهاد اصغر داریم، یعنی قتال در صحنۀ جنگ. بکشیم و کشته شویم. جهاد اصغر این است که من بروم در صحنۀ نبرد، مبازره کنم و مجروح شوم؛ کشته شوم. این جهاد اصغر است. جهاد اکبر این است که من با نفس خود دائما مبارزه کنم. مراقبت کنم .بندۀ خدا باشم.
آقا خیلی زیبا فرمودند که اما قرآن در سورۀ فرقان یک جهاد کبیر هم معنا کرده است. فلا تطع الکافرین اطاعت از کافر نکن که تکمیل این در بعضی از آیات دیگر آمده است« وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ وَدَعْ أَذَاهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ» یا دارد «فَلا تُطِعِ الكافِرينَ وَجاهِدهُم بِهِ جِهادًا كَبيرًا » . آقا در آن سخنرانی اولشان، ضمیر «به» را به تبع علامۀ طباطبایی و مرحوم طبرسی به قرآن زدند. «جاهدهم به» یعنی جهاد کن به وسیلۀ قرآن. این ضمیر«به» کجا برمی گردد؟ گفتند به قرآن برمی گردد که علامه فرموده اگرچه مرجع ضمیر که قرآن است ، ذکر نشده اما از سیاق فهمیده می شود.
یعنی با کفار بوسیله قرآن جهاد کن. اینجا بحث قتال نیست . آیه می فرماید«جاهدهم به» به واسطۀ این قرآن «جهادا کبیرا» قتال یک مساله است. ایستادن با اتکاء به وحی و کتاب خدا و برنامۀ اسلام مطلب دیگری است.« اتبع ما یوحی الیک من ربک» برو دنبال برنامۀ اسلام. بایست. تحت تأثیر برنامۀ آن ها قرار نگیر. ایستادگی کن. «فلا تطع» اطاعت نکن پس از چه اطاعت کنم؟ می فرماید از وحی الهی. «و اتبع ما یوحی الیک» از برنامۀ اسلام تبعیت کن. قرآن اینگونه نسخه می دهند. الگو می دهد. قرآن می فرماید این جهاد و ایستادن به واسطۀ تمسک به قرآن و وحی «جهاد کبیر» است.
ما در دیدار خبرگان خدمت آقا بودیم. آقا خیلی زیبا این بحث را مطرح کرده و فرمودند: من فکر کردم دیدم به جای این که این ضمیر را به قرآن بزنیم می توانیم به مصدر لا تطع بزنیم. این «لا تطع الکافرین» نهی از اطاعت است. این عدم الاطاعة مصدر خوبی است. از جهت لفظی هم مقدم است بر قرآن که در کلام ذکر نشده است. در اینصورت اینگونه آیه معنا می شود که لا تطع الکافرین و جاهدهم بواسطۀ این عدم اطاعت.
من بعد از جلسه محضر شریفشان گفتم: آقا! شما یک منظومه ای در باب ولایت داشتید. خیلی ما از آن استفاده می کردیم. -آقا آن جا بسیار مطالب خوبی دارند و من از قدیم در خیلی از سخنرانی هایم از آن استفاده می کردم. در ذیل آیۀ ولایت«انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون» آقا یک دو سه آیه را قبل از این آیه در این منظومه ولایت بیان می کنند.- عرض کردم آقا در آن منظومۀ ولایت این مسالۀ جهاد کبیر چه جایگاهی دارد. بعد فرمودند خوب دقت کردی.
بعد که مراجعه کردم دیدم جایگاه جهاد کبیر در این سیر آمده است. قرآن خیلی جالب است. چون دارد که « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ » اگر از دینتان برگردید « فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ » خوب به این کلید واژه ها دقت کنید. عزت در مقابل کافر ؛ جهاد بی وقفۀ در مقابل کافر ؛ نترسیدن از لومة لائم و سرزنش این طرفی ها و آن طرفی ها. قرآن در همین فضا، بعد از این مطالب آیۀ ولایت را ابلاغ می کند. یعنی انصافا اگرچه عبارت «جاهدهم به جهادا کبیرا» در این بخش از قرآن نیست. اما محتوای آن به زیبایی آمده است. اذلة علی المؤمنین؛ مومنین با هم اند و اعزة علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله؛ جهاد میکنند و لا یخافون لومة لائم؛ از سرزنش ها نگران نیستند و هراس ندارند. بعد آیۀ ولایت را ابلاغ میکند. کأنه جهاد کبیر در دکترین ولایت قرآن رکنیتی دارد که در اینجا با همین عبارات بیان شده است. عزیز بودن مومنین، در مقابل کفار ایستادن و نه گفتن به کافر و یجاهدون فی سبیل الله. دقت شود!قرآن نفرموده یقاتلون. یقاتلون جهاد اصغر است. یجاهدون فی سبیل الله جهاد کبیر است. آن هم با حفظ عزتمندی جامعۀ اسلامی و با تمسک به کتاب خدا.
حال ببینید قیام امام حسین علیه السلام از کجا شروع می شود؟ از همین «نه»گفتن! امام حسین اولین قدمی که بر می دارد این نه گفتن است. لذا أبی عبدالله نمی گوید من با یزید بیعت نمی کنم. وضعیت ایشان و یزید که معلوم و محرز است. می فرماید مثلی لا یبایع مثله. مثل من هم با مثل یزید جور در نمی آید.
این شروع نهضت امام حسین است. مرحوم آقای مطهری در تحلیل قیام امام حسین همین دقت را داشته اند که حرکت امام، از یک «نه» آغاز شد. مقام معظم رهبری کبرای این مسئله را تبیین را کرد.ارتباط این مسئله با روایت نبی اکرم را-که دیروز عرض کردم ولی تفسیرش نکردم- فردا شب عرض می کنم.

جهاد کبیر قمر بنی هاشم
تاریخ سازی قمر بنی هاشم هم از همین جا شروع شده است. سیره قمر بنی هاشم را ببینید. ببینید چگونه است که پرچم تاسوعا دست ابالفضل است. فردا عصر شمر کربلا می آید. یک نامه برای عباس و سه برادرش و یک نامه هم برای عمر سعد می آورد. در نامه خطاب به عمر سعد آمده است که شنیده ام این دست آن دست میکنی. نمیخواهی بجنگی. یا باید بجنگی و کار را تمام کنی یا لشکر رابه شمر واگذار کن.
شمر هم به او گفت اجازه بده من در اردوگاه مقابل یک کاری دارم. اگر بتوانم عباس و این سه تا برادر را از امام حسین جدا کنم کار تمام است. شمر امان نامه را آورد. پشت خیمه ها ایستاد و خطاب به قمر بنی هاشم صدا میزد این بنو اختنا؟ بچه های خواهرم کجایند؟ قربان معرفت ابالفضل بروم. راوی می گوید عباس هیچ چیز نمی گفت. صدای شمر را می شنید. نه خودش و نه برادرهایش حتی «نه» هم نمی گفتند. رد هم نمی کردند. فحش هم نمی دادند. – امروز وقتی به ما می گویند لعن نکنید؛ به بعضی برمی خورد!! تا اجازه ندهند نباید گفت. عباس اینگونه بود. باید به شیعۀ انگلیسی گفت: وقتی ولی امرت می گوید نکن ، تو به چه مجوز شرعی لعن میکنی؟!- عباس در خیمه روی دو زانو نشسته بود.او همینطور از پشت خیمه صدا می زد که این بنو اختنا؟ بچه های خواهرم کجا هستند؟ چهار پسر فاطمۀ ام البنین را صدا می زد. این ها بدون اذن امامشان هیچ حرفی نمی زدند. ببینید کربلا این است. تاسوعا این است. امام صدایش را شنید. امام فرمود اجیبوه و ان کان فاسقا، فاسق است ولی جوابش را بدهید.
عباس به شمر گفت چه می خواهی؟ گفت من برای تو و برادرهایت امان نامه گرفته ام. راه باز است. بفرمایید بروید. محاصره تمام شده است. می خواهیم حمله کنیم. هیچ کس جان سالم به در نمی برد. ولی برای شما امان نامه گرفته ام. این جا صدای ابالفضل بلند شد. این «نه» گفتن عباس است. «فلا تطع الکافرین و المنافقین» عباس گفت نه. همانگونه که امیرالمؤنین گفت نه. همانگونه که امام حسین گفت نه. قمر بنی هاشم نیز صدایش را بلند کرد لعنک الله. خدا لعنتت کند شمر. و لعن أمانک خدا أمان تو را لعنت کند. «أتؤمننا و ابن رسول الله لا أمان له؟!» شمر می خواهی به من امان بدهی تا حسین را در این میدان بی امان تنها بگذارم!!! این جهاد کبیر قمر بنی هاشم است. این مرد خدا شمر را محکم لعنش کرد. سبش کرد. بیرونش کرد. تاسوعا یعنی همین…..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *