زن در آیینه اسلام – جلسه دوم

 

فهرست

پاسخ به شبهات مطرح شده در جلسه اول. ۱

شبهه اول : تعارض دین با علم و عقل. ۲

دلیل طبقه بندی تاریخ به سه دوره در نظر آگوست کنت.. ۲

شبهه دوم : زن؛ مظهر وسوسه و فریب.. ۴

مروری بر پاسخ شبهه اول. ۴

اشاره ای به مبنای اندیشه ی ولایی در قرآن ۵

پاسخ به شبهه دوم. ۶

اشاره ای به فلسفه ی وجودی شیطان. ۷

شبهه سوم : حوا از قسمت چپ آدم خلق شده ۸

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد

بسم الله الرحمن الرحیم

 

پاسخ به شبهات مطرح شده در جلسه اول

در پاسخ به شبهاتی که جلسه گذشته ارائه شد عرض شد که ما باید اصول جهان بینی اسلامی درباره زن را از آیات نورانی قرآن کریم به دست آوریم و بتوانیم بر اساس این اصول به آن سؤالات مختلف پاسخ بدهیم. یکی از داستان های بسیار ارزشمند قرآن که آن اصول را در اختیار ما قرار می­دهد، داستان خلقت و آفرینش است. قرآن کریم در داستان خلقت و آفرینش به دو سؤال بسیار مهمِ امروزِ بشر درباره دین پاسخ داده است.یکی از این دو سوال در ارتباط مستقیم با بحث ما نیست اما چون در ارتباط با بحث دوره ولایت است، آن سؤال را هم طرح می­کنیم.

 

شبهه اول : تعارض دین با علم و عقل

سؤال اول بحث تعارض دین با علم و خرد و عقل است که عرض کردم این سؤال مستقیما به محدوده بحث اصلی ما (مسئله ی زن) مربوط نیست. ولی چون سؤال ارزشمندی در روزگار ما است بررسی آن مهم است.

سؤال این است که متاسفانه بر اساس دیدگاه تحریف شده ی مسیحیت؛ بعد از خلقت آدم، وقتی حضرت آدم و حضرت حوا وارد بهشت شدند به آنها اجازه داده شد از همه ی نعمت های الهی استفاده کنند إلا نعمت علم و دانش. بر اساس داستان های تورات و انجیل آن درخت ممنوعه درخت علم است . و در آن داستان ها آمده که در سِفر پیدایش وقتی حضرت آدم و حوا از درخت علم خوردند، خداوند فرمود که چیزی نمانده است که از درخت حیات نیز بخورند و مانند من ابدی شوند. و چون هم علم دارند و هم ابدیت، رقیب من شوند. لذا آن گناه بزرگی که حضرت آدم و حوا بواسطه ی آن از بهشت اخراج شدند، گناهِ عالم شدن و خردورزی و تعقل و علم بود. چون عالم شدند و از درخت علم بهره مند شدند مطرود پروردگار قرار گرفته و از بهشت بیرون رفتند.

دلیل طبقه بندی تاریخ به سه دوره در نظر آگوست کنت

پس یک سؤال مهم در تاریخ ادیان مطرح شد که اساس اندیشه و آموزه های دینی بر تعارض و تضاد با علم و خرد است و بر همین اساس وقتی آن دانشمند معروف- پدر جامعه شناسی امروز- آقای آگوست کنت ، خواست تاریخ را طبقه بندی کند، اعلام کرد که تاریخ دارای سه دوره ی ربانی ، فلسفی و علمی است. بشر در دوره ربانی یعنی در دوره الهی، برای هر سؤالی سراغ خدا را می گرفت. زلزله را خدا خواسته است، طوفان را خدا خواسته است و برای حل آنها باید عبادت کند. بر اساس این نوع نگاه رابطه ای بین دین و خرافه ، در تاریخ بشری شکل گرفت چون اساس دین بر خرافه وجهالتِ بشر و در تعارض با علم است.

با بالا رفتن فهم بشر، بعد از دوره ی ربانی، دوره فلسفی شروع شد. بشر به این نتیجه رسید که مثلا زلزله عمقی دارد و آن عمق به قول آگوست کنت جوهر نامرئی اشیاء است.[۱] این دوره فلسفه است.

اما بشر وقتی کاملا پخته شد و به مرحله کمال و دانش رسید، دوره علم شروع شد. دوره تکنیک و علم و فن آوری و تجزیه و تحلیلِ دقیقِ حوادث عالم. طوفان را برخورد توده های هوا با بادهای مختلف که توسط جریان هایی مثلا این طوفان به وجود می آید، توجیه کردند. و دیگر علم سراغ خواست خدا یا جوهر نامرئی نرفت.

پس بر بشر سه دوره ربانی، فلسفی و علمی گذشت. ریشه این تحلیل به این خاطر است که دین از اساسش با علم تعارض دارد. به این خاطر است که دین مسیحیت اعلام کرد درخت ممنوعه درخت علم و عقل است. جواب بسیار زیبای قرآن به این سؤال در داستان خلقت انسان آمده و هرچند که به صورت مستقیم به بحث ما مرتبط نیست اما پرداختن به آن لازم است.

شبهه دوم : زن؛ مظهر وسوسه و فریب

شبهه دوم: -که بحث ما پیرامون آن است- مقصر این گناه بزرگ در ابتدای داستان خلقت چه کسی است؟ در این گناه بزرگ حضرت حوا نقش اساسی را ایفا کرد. شیطان نتوانست حضرت آدم را فریب بدهد اما شیطان آمد زن را فریب داد و با فریبِ زن، حضرت آدم نیز فریب خورد. پس گناهِ اول، گناهِ یک زن است. لذا زن شد مظهر وسوسه و فریب و خطا و گناه. زن بود که فریب خورد و با فریب او آدم فریب خورد. بشر گناه اول را انجام داد، از بهشت بیرون رفت، در فساد و کشتار و تباهی و بدبختی غرق شد و منشأ همه اینها حضرت حوا بود. لذا مسیحیت فتوا می دهد برای رشد معنوی باید دور زن را یک خط قرمز بکشید.

اینها دو اشکال اساسی به دین ، در طول تاریخ بود ؛ که قرآن به زیبایی در آیات نورانی سوره بقره و آیات نورانی سوره اعراف پاسخ داده است که مختصرا در جلسه ی قبل براساس آیات سوره بقره سؤال اول جواب داده شد که جا دارد به روال آیات نیز توجه دقیق داشته باشیم.

مروری بر پاسخ شبهه اول

خداوند به ملائکه فرمود من می خواهم خلیفه منصوب کنم إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَ تَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَ يَسْفِکُ الدِّمَاءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ‌ ﴿البقرة، ۳۰﴾ ملائکه گفتند می خواهی یک آدم اهل فساد و خونریزی را خلیفه قرار دهی؟ خداوند فرمود من چیزی می دانم که شما نمی دانید. و آن این بود که بزرگترین امیتاز خلیفه ی خدا علم است. لذا اساس اندیشه قرآنی ما در داستان خلقت علم به همه ی اسماء الهی است. اسماء یعنی حقیقت های عالم. عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِکَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هٰؤُلاَءِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِينَ‌ ﴿البقرة، ۳۱﴾ فرمود ملائکه شما بگویید. گفتند قَالُوا سُبْحَانَکَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا ﴿البقرة، ۳۲﴾ ما نمی دانیم. بعد به آدم فرمود أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ ﴿البقرة، ۳۳﴾ آدم تو به آنها یاد بده و آدم معلم ملائکه شد. بعد فرمود من گفتم که می دانم چیزی را که شما نمی دانید قَالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَ مَا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ‌ ﴿البقرة، ۳۳﴾

پس فلسفه ی وجودی آدم علم است. خیلی زیبا حضرت امام این آیات را تبیین کردند که در اولین کلاس درس در ملاء اعلی آدم معلم ملائکه می شود. کدام اندیشه ی انسان شناس و کدام تفکر اومانیستی امروز چنین بهایی به انسانیت داده است؟

اشاره ای به مبنای اندیشه ی ولایی در قرآن [۲]

خیلی زیباست. حتی شما نباید بگویید جبرئیل به پیامبر قرآن آموخت. امام می فرمود نگویید جبرئیل قرآن را بر پیغمبر نازل کرده، ملائکه و حتی جبرئیل، همه شاگردان ولی خدا هستند. خردورزی را ببینید. اگر ما اندیشه ی ولایی مان بر این مبنا یعنی خردورزی تعیین شد آن وقت ثمرات آن را خواهیم دید. اندیشه ولایی در تعارض با خرد و علم و آگاهی نیست لذا می بینید که حضرت امام چگونه جواب دنیا را می دهد. بارک الله به این دیدگاه مقام معظم رهبری؛ امروز اگر دانشجویان در هر رشته ای گوی سبقت را از فلان دانشجوی اروپایی و امریکایی بربایید، مدافع دین شده اند. با این عمل تبیین می کنند که من در یک نظام ولایی و حکومت ولایی مرز علم را در نوردیدم. این درست همان کاری است که قرآن عقیده دارد. اگر اینگونه شد دیگر اندیشمندانی مثل آگوست کنت ، نمی گویند الان دوره علم است و دیگر کاری به دین نداریم. دیگر اندیشه های سکولار[۳] گسترش نمی یابد.

پاسخ به شبهه دوم

عرض کردیم که جواب اشکال دوم در سوره اعراف آمده است. در این آیات تمام ضمیرها به صورت تثنیه آمده يَا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ فَکُلاَ مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَ لاَ تَقْرَبَا هٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ‌ ﴿الأعراف‏، ۱۹﴾

 

“کلا” هر دو بخورید، از همه نعمات استفاده کنید “و لا تقربا هذه الشجره و تکونا من الظالمین” دقت کنید فرمود “لا تقربا” یعنی هر دوی شما نزدیک نشوید و تکونا من الظالمین نروید دنبال درخت گناه شما که علم دارید، آگاهی دارید، همه نعمات الهی مسخر انسان است، اگر نروید دنبال گناه از ظالمین نیستید. یعنی ای آدم و ای حوا ، شما پاک هستید. کسی که مظهر آلودگی و دعوت به گناه است، حوا نیست، چرا؟ فرمود فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ ﴿الأعراف‏، ۲۰﴾ شیطان هر دوی آنها را وسوسه کرد و قَاسَمَهُمَا إِنِّي لَکُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ‌ ﴿الأعراف‏، ۲۱﴾ برای هر دو قسم خورد فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ ﴿الأعراف‏، ۲۲﴾ هر دو فریب شیطان را خوردند. توجه کنید که همه ی ضمیر ها تثنیه است. هیچ جای قرآن نیست که شیطان حوا را فریب داد. نخیر، اینها در اسرائیلیات هست. در تحریفات هست.

فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ وقتی هر دو فریب خوردند و از درخت ممنوعه چشیدند، ببینید چقدر زیباست می فرماید خدا هر دوی آنها را صدا زد نَادَاهُمَا رَبُّهُمَا ﴿الأعراف‏، ۲۲﴾ نه اینکه حوا را از طریق آدم صدا زد نخیر، هر دو را مستقیما مورد خطاب قرار داد و فرمود أَ لَمْ أَنْهَکُمَا عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَکُمَا إِنَّ الشَّيْطَانَ لَکُمَا عَدُوٌّ مُبِينٌ‌ ﴿الأعراف‏، ۲۲﴾ کجای قرآن آلودگی اول را، گناه اول را، به زن نسبت داده؟ کجای قرآن سرشت زن را آلوده و ناپاک تلقی کرده؟ هم زن و هم مرد، هم آدم و هم حوا از کار خود توبه می کنند. قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا﴿الأعراف‏، ۲۳﴾ هر دو گناه می کنند، هر دو وسوسه می شوند، هر دو آلوده می شوند و البته سرشت و ذات هر دو نیز پاک است.این یک غلط بزرگ در تاریخ است. که به زن چنین نسبتی داده اند.

اشاره ای به فلسفه ی وجودی شیطان

البته اینجا بحث های دیگری هم هست، حضرت امام فرمایشات بسیار ارزشمندی دارند می فرمایند شیطان در عالم وجودش خیر است. چرا؟ می فرمایند که شیطان سگ در خانه ی خداست. چرا کسی سگی را در خانه قرار می دهد؟ که مثلاً غریبه داخل خانه نیاید. اگر غریبه ای بخواهد بیاید، سگ پارس می کند و مزاحمش می شود. اما اگر آشنا بخواهد بیاید کاری ندارد. شیطان گفته است پروردگارا لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِيمَ‌ ﴿الأعراف‏، ۱۶﴾ خدایا من سر راه مستقیم این بندگانت می نشینم لَآتِيَنَّهُمْ ﴿الأعراف‏، ۱۷﴾ می آیم سراغشان، از راست از چپ از بالا از پایین.إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ‌ من فقط برای آشنایان با تو مزاحمت ندارم. خیلی قشنگ برداشت می کنند. می فرمایند هر وقت احساس کردید که دیگر وسوسه نمی شوید، بدانید که رفیق خدا شده اید. بدانید که با صاحب خانه دوست شده اید و این سگ کارت ندارد. و اینکه فرق مخلِص با مخلَص چیست و منظور از هر یک چه کسانی هستند ان شاء الله در بحث های آینده نمونه هایی را اشاره می کنم.

پس جواب شبهه ی دوم این شد که آلودگی در سرشت انسان وجود ندارد. آلودگی، وسوسه، غرور، همه از جریان شیطان است و نه ربطی به زن دارد و نه ربطی به مرد. هیچ اشکالی هم به زنان نیست.

شبهه سوم : حوا از قسمت چپ آدم خلق شده

اما شبهه ی دیگری اینجا مطرح است که می گویند ما قبول کردیم آدم و حوا هر دو گناه کرده اند. اما باز سرشت زن، منفی و بد است. چون حوا را از قسمت چپ بدن آدم خلق کردند. و چون بخش چپ، یا اصحاب شِمال، در قرآن[۴] مظهر بدی و آلودگی است لذا زن نیز اینگونه است.

و اصلا چرا خداوند اول آدم را خلق کرد؟ بعد از یک بخش خاص بدون او، حوا را آفرید. لذا در اینجا دو سؤال مطرح است.

ابتدا ببینیم نظر قرآن چیست؟ آیا واقعا حوا از سمت چپ آدم خلق شده است؟ آیه اول سوره شریفه نساء می فرماید يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِي خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ ای مردم تقوا داشته باشید از خدایی که شما را از نفس واحده آفرید وَ خَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا و از همان نفس واحد، از همان، جنس زن را آفرید. نه از فلان جای بدن مرد! پس وجود او ابداً شر و آلودگی ندارد. خداوند شما را از نفس واحده و زوج شما را از همان نفس خلق کرد هیچ اختلافی در سرشت زن و مرد در سرشت آدم و حوا وجود ندارد و قرآن به این مطلب تصریح می کند.

[۱] . در فلسفه یک بحثی وجود دارد به نام مقولات عشر. ما یک جوهر داریم و ۹ تا عَرَض که در فلسفه ارسطو تحت عنوان مقولات عشر یا ۱۰ گانه شناخته می شود که بحث از آن از موضوع ما خارج است.

[۲] ایشان در گفتاری دیگر این مبحث را به صورت مبسوط توضیح داده اند

[۳] سکولار یعنی جدایی دین از سیاست و حکومت و جامعه

[۴] البته چپ و راست قرآنی کاری به چپ و راست سیاسی ندارد. قرآن یک اصطلاح دارد اصحاب میمنه و اصحاب مشئمه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *