فهرست
بررسی حضرت هاجر در سیر صعودی کمال. ۹
وسوسه ی هاجر توسط شیطان در ماجرای ذبح حضرت اسماعیل.. ۱۱
جمع بندی این جلسه و مقدمه جلسه بعد. ۱۲
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا و نبینا ابالقاسم محمدصلی الله علیه و آله و سلم
مروری بر جلسه قبل
عرض شد که یکی از قوانین مَداری و بسیار مهم قرآن کریم الغاء جنسیت در مسیر قرب به خداست. برای رسیدن یک انسان به مراحل عالی کمال زن بودن یا مرد بودن شرط نیست. بلکه اگر در چهارچوب ایمان و عمل صالح حرکت کند به عالی ترین مدارج کمالی که خداوند از خلقت انسان منظور داشته خواهد رسید و این مسئله در آیات متعددی از قرآن مطرح شده است که توضیح دادیم. ملاک برتری انسانها هم در قرآن اینطور بیان شده که “و به درستی که برجسته ترین و گرامی ترینِ شما نزد خدا باتقواترین شماست”.
هم چنین قرآن می گوید:«ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا و عملوالصالحات»یعنی انسانها؛گذشته از اینکه مرد باشند یا زن،همه در خسران اند مگر کسانی که قانون مداری ایمان و عمل صالح را رعایت کنند.
بررسی سیر صعود و سیر نزول
و عرض شد این مطالب قانون مداری را در سیر صعود تبیین می کند. انسان ها به تعبیر عرفا چند سیر دارند، یکی سیر من الخلق الی الحق به این سیر می گوییم سیر صعود یا قوس صعود. به تعبیر زیبای حضرت امام خمینی در خیلی از کتاب هایشان سیر من الخلق الی الحق سیری است که انسان از خلق شروع می کند و میرود و به حق میرسد. این سیر کمال انسان است. به این میگوییم سیر صعود الی الله، سیر کردن به سوی خدا آنچنانکه میفرماید: يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاَقِيهِ ﴿الانشقاق، ۶﴾. ما در مقام بحث های مفصل نیستیم و در اینجا صرفا می خواهیم به بحث های زن بپردازیم لکن قانون را می خواهیم درست کنیم. انسان دارد از نردبان کمال با تلاش، با کوشش، با ایمان و عمل صالح بالا می رود.و هیچ فرقی نمی کند از چه جنسی یا از چه نژادی است.«یا ایهاالانسان انک کادح الی ربک کدحاً» ای انسان تو داری میروی و راهش هم ایمان و عمل صالح است.لذا انسان مخاطب ماست نه زن و نه مرد. این سیر صعود است. این سیر صعود در چهارچوب ایمان و عمل صالح برای زن و مرد یکسان است.اما سیر دوم هم سیر بالحق فی الحق است که در آن انسان می آید و در خودِ حق، یعنی در اسماء و صفات پروردگار سیر می کند. مسیر سوم ـ که محل بحث ما نیست ـ سیر من الحق الی الخلق است. یعنی از حق بر می گردد به سوی خلق و مسیر چهارم سیر فی الخلق بالحق است یعنی در میان مردم باشد اما غفلت از خدا نکند، که فرق بزرگ انبیاء و عرفا در این قسمت است. جای این بحث ها درمباحث انسان شناسی است که خیلی زیبا و حساب شده هستند.در جای خود توضیح می دهیم که جایگاه نبی اکرم در این بحثها کجاست . سیر کمال ، فنا و بقا بعد از فناء را اشاره میکنیم و اینکه کدام محو است و کدام سهو بعد از محو و اینطور مباحث که الان ما هیچ کدوم از اینها محل بحثمان نیست و فقط چون بعضی از خواهرها سؤال می کنند اصطلاحاتش را می گوییم یاد بگیرید .انشاء الله در بحث های انسان شناسی در مباحث اخلاق و عرفان انسان از منظر عرفان قرآنی باید اینها را بررسی کنیم.
انسانها سیری را آغاز می کنند، از عالم ماده میروندو به مقامی می رسند که پیغمبر در معراج رسید و جبرئیل اعلام کرد من اگر سرانگشتی بالاتر بروم می سوزم.این سیر، سیر صعود انسان به سوی خدا است. این سیر سیر کمال است. آیا در این سیر بین زن و مرد فرقی وجود دارد؟ خیر. انشاءالله خواهیم رسید به کمالات حضرت مریم و می بینید که مریم معلم پیغمبر زمانِ خودش بود، پیغمبر نبود اما در سیر کمالی معلمِ پیغمبر بود. از متن قرآن می خوانیم که زنها هیچ کمبودی از مردها ندارند، در قانونِ«یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه» در بالا رفتن و به کمال رسیدن فرقی بین انسان ها نیست. اگر اختلافی وجود داشته باشد در این سیر بازگشت است. در مسئولیت هاست. که باید بحث کنیم.اختلاف بین زن و مرد در مسئولیت هست. اما اثر یک اثر است چون ملاک ایمان و عمل صالح میباشد. این رادر مقاطع قرآنی بررسی می کنیم و نتیجه خواهیم گرفت که زنان به مقام نبوت نمی رسند اما به کمال نبوت می رسند.این جمله را توجه کنید زنان به مسئولیت نبوت نمی رسند، این مسئولیت را به زن ها نمی دهندـ چرا؟ بعدا بحث می کنیم ـ اما به کمال نبوت می رسند و در بسیاری از جاها، رسیدن به این کمال برای زنان آسانتر و ممکن تر از مرد است.ـ چرا؟این راهم عرض خواهیم کرد ـ اینها رادر داستانهای قرآن باید رسیدگی کنیم، اما فعلا سیر صعود را تبیین می کنیم که مرتبط با قانونِ مداری ایمان و عمل صالح است.
داستان دوم قرآن :
پس زن و مردبا ایمان و عمل صالح از نردبان کمالات به یک جا خواهند رسید. با این مقدمات وارد داستان دوم قرآن شویم. داستان دوم قرآن که داستان بسیار زیبایی هم هست داستان حضرت ابراهیم می باشد. ابراهیم پدر توحید است. بانی کعبه است. در مقابل بابلیان و نمرودیان قیام کرد که این قیام در نفی آزادی مطلق صورت گرفت.ارتباطی عمیق بین مبحث آزادی و داستان ابراهیم نبی وجود دارد به طوری که وقتی به مرحوم آقای مطهری گفتند چرا امام اصرار دارد به اینکه جمهوری اسلامی داشته باشیم و نه دموکراتیک اسلامی گفتند چون آزادی در اسلام با جریان حضرت ابراهیم هم افق است که بعد از خروج بابلیان از شهر بتها را شکست و اجازه نداد هر کس هر چه را میخواهد بپرستد و هر چه میخواهد انجام دهد.آزادی مطلق را قبول نکرد.
قرآن این مطلب که ماهیت انسان به وسیله ی فعل او به وجود می آید را قبول دارد ولی آزادی مطلق را قبول ندارد.بخشی از منشأ این نگاه همین داستان حضرت ابراهیم است. بنده در حدی که بتوانم سؤال ایجاد می کنم تا عزیزان بروند و مطالعه کنند و بدانند چالش اندیشه قرآنی با اندیشه غرب درچیست. در ذیل آیه شریفه سوره نبا «یوم ینفخ فی الصور فتأتون افواجا» اصحاب میگویند دیدیم پیغمبر خیلی منقلب است و میفرماید روز قیامت یک عده از امت من به اشکال مختلفی محشور میشوند یک عده متأسفانه به صورت میمون هستند یک عده به صورت حیوان درنده و… چون ماهیت اینها را گناه و عمل زشتشان اینگونه کرده این را قرآن فرموده و به این معناست که ماهیت انسان را اعمال خوب و بد وی میسازد. اما آن آزادی مطلق را قرآن قبول ندارد.در داستان حضرت ابراهیم سؤالات بسیار ارزشمند مرحوم آقای مطهری در بحث جمهوری اسلامی در کتاب پیرامون انقلاب اسلامی را پیدا کنید.مصاحبه آقای مطهری چاپ شده است داستان ابراهیم نیز از داستان های بسیار اساسی قرآن است.
ابراهیم ایستاد مقابله کرد ـ ما بحث آزادی را وارد نشدیم اما کدهایش را دادیم انشاءالله در بحث های انسان شناسی و غرب شناسی باید به اینها رسیدگی کرد ـ داستان ابراهیم به اینجا رسید که حضرت ابراهیم درگیر شد و بعد از پیروزی در مقابل نمرود،وقتی مرد توحید را در منجنیق قرار داده و پرتاب کردند به طرف آتش، جبرئیل رفت سراغ ابراهیم “یا خلیل الله الک حاجه” آیا نیازی داری ابراهیم نگاهی به جبرئیل کرد و گفت “اما الیک فلا” جبرئیل من به تو احتیاجی ندارم “وفاه بقوله حسبی الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر” این صعود الی الله است .گفت من نیاز ندارم به جبرئیل هم نیاز ندارم. بالاخره بعد از جریان سرد شدن آتش و پیروزی ابراهیم، قرار است هجرت کنند، ساره همسر ابراهیم زنی است که همسری ابراهیم را پذیرفت.[۱] ساره ایمان آورد و با ابراهیم و لوط هجرت کرد.ـ عجیب است شبیه پیغمبر اکرم که در کنارش ابتدا خدیجه بود و ابوطالب و بعد علی بود و فاطمه ـ ابراهیم که حرکت کرد لوط هم آمد؛ آمدند به مصر و با فرعونی از فراعنه برخورد کردند. ساره ظاهرا زن بسیار زیبایی بود، سؤال کرد که ساره کیست و چه نسبتی با تو دارد. ابراهیم توریه کرد، تقیه کرد، گفت خواهرم است. بعد به ساره گفت ساره تو تنها زن مؤمن و من تنها مرد مؤمن در اینجا هستیم این نسبت ایمانی، اخوتِ بینِ ماست، خواهر و برادری ایمانی. خلاصه ساره را گرفتند و بردند. فرعون هم که فکر می کرد ساره خواهر حضرت ابراهیم است، مثل بقیه شهوت ران های تاریخ قصد تعدی و جسارت داشت، آمده است که ساره دستش را بلند کرد و گفت خدایا نجاتم بده. می نویسند در تاریخ دست این فرعون خشک شد. یعنی مسئله ی اعجاز فقط برای ابراهیم در مقابل آتش نمرود به وجود نیامد. ببینید یک خانم هجرت می کند، ایمان می آورد، جور میشکد، حرکت می کند به چه کمالات بالایی میرسد. فرعون که خیلی تحت تأثیر این معنویت قرار گرفته بود به ساره گفت دعا کن من خوب شوم، کاری به تو ندارم.ساره هم دعا کرد و نتیجه اش این شد که هاجر را به ساره هدیه دادند. هاجر کنیزی بود که به ساره هدیه داده شد. حالا ابراهیم و دو خانم می خواهند تاریخ توحید را بسازند. شما نگاه کنید تاریخ راساره ی همسر و هاجرِ کنیز ساخته اند.اینجا امتحان دوم ساره شروع شد، ساره مبتلا به نازایی است، احساس کرد ابراهیم پدر توحید هست و نیاز به شجره و فرزندانی دارد، قرار است اینها در سلسله امامت، امامتِ تاریخ را به عهده بگیرند. این خودش امتحان بزرگی است. لذا هاجر را تقدیم کرد به ابراهیم. گفت من نازا هستم، بیمارم، این کنیز مال شما، شاید خداوند از این کنیز به تو فرزندانی پاک عنایت کند. انقدر ابراهیم به ساره ایمان داشت که تا ساره زنده بود ابراهیم زن دیگری نگرفت، بعد از فوت ساره بود که ابراهیم ازدواج کرد و این کنیز را هم خود ساره داده بود. ساره با این امتحانات با آن ایمان با آن صبر با آن تقوا با آن عمل صالح به جایی رسید که در قرآن در آیات شریفه ی سوره ی هود ملائکه ساره را مورد خطاب قرار می دهند.
وَ لَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيمَ بِالْبُشْرَى قَالُوا سَلاَماً قَالَ سَلاَمٌ فَمَا لَبِثَ أَنْ جَاءَ بِعِجْلٍ حَینئذٍ ﴿هود، ۶۹﴾فَلَمَّا رَأَى أَيْدِيَهُمْ لاَ تَصِلُ إِلَيْهِ نَکِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لاَ تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمِ لُوطٍ ﴿هود، ۷۰﴾وَ امْرَأَتُهُ قَائِمَةٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَ مِنْ وَرَاءِ إِسْحَاقَ يَعْقُوبَ ﴿هود، ۷۱﴾
و لقد جاءت رسنا ابراهیم بالبشری، رسولانِ ما، ملائکه ی ما، بر ابراهیم نازل شدند تا بشارت دهند قالوا سلام قال سلام فلما لبث ان جاء بعجل حینئد.ابراهیم رفت و گوساله ای را کباب کرد که اینها بخورند. فلما رأی ایدیهم لا تصل الیه نکرهم. خوب ابراهیم نگاه کرد و دید اینها انگار غذا نمی خورند، ترسید. قرآن میفرماید آن رسولان گفتند”لا تخف” نترس. انا ارسلنا الی قوم لوط. ما آمدیم قوم لوط را عذاب بدهیم. وامرأته قائمه. ساره ایستاده بود. فضحکت. شروع کرد به خندیدن و تبسم کردن. فبشرناها باسحاق. این بار روی کلام ملائکه با ساره است.ملائکه با ساره سخن می گویند نه با ابراهیم، بشارت دادیم ساره را به اسحاق و من وراء اسحاق یعقوب.گفته شد که بعد از اسحاق، یعقوب می آید. لذا ببینیدیک زن چگونه از امتحان الهی قبول شده مخاطب ملائکه قرار می گیرد.قَالَتْ يَا وَيْلَتَا أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هٰذَا بَعْلِي شَيْخاً إِنَّ هٰذَا لَشَيْءٌ عَجِيبٌ ﴿هود، ۷۲﴾گفت که من چطور صاحب بچه بشوم!؟ من پیرم.بر اساس نقل تاریخ ظاهرا ساره ۹۰ سال داشته است.ملائکه به او گفتند أَ تَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ ﴿هود،۷۳﴾ساره تو ایمانت بالاست آیا از امر خدا تعجب می کنی؟رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ عَلَيْکُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ﴿هود، ۷۳﴾ رحمت خدا و برکات خدا بر ابراهیم و بر شما اهل بیت.
لذا ببینید در سیر صعود هم ابراهیم رفت بالا و هم ساره رفت بالا. ابراهیم اعجاز نشان داد ساره هم اعجاز نشان داد. ابراهیم با ملائکه سخن می گفت، ساره هم با ملائکه سخن می گفت. برکات و رحمت الهی بر ابراهیم نازل شد بر ساره هم نازل شد. قانون یک قانونِ مَداری است. در این قانون مداری فرقی بین زن و مرد وجود ندارد.
بررسی حضرت هاجر در سیر صعودی کمال
بعد به ماجراهای هاجر میرسیم. درباره ی هاجر خیلی عجیب تر است.ایشان یک کنیز است. کنیزی که در ناز و نعمت و در دستگاه فرعون زندگی می کرد. می آید در کنار حضرت ابراهیم، با سختی های هجرت ابراهیم، مشکلات جریان زندگی ابراهیم، همراه میشود. به جایی میرسد که ما در مکه، در حج، تا قیام قیامت رفتار یک زن را الگو کردیم نه رفتار یک مرد. جریان امتحانات بزرگ الهی را در مکه نگاه کنید.امیرالمومنین علی بن ابیطالب در کعبه متولد شد که یک مرد است اما از طرفی تنها انسانی که در کعبه و در مطاف و حرم امن الهی مدفون است هاجر است.تنها انسانی که در سعی صفا و مروه در هدیه کردن چشمه زمزم از رفتار او الگو میگیریم هاجر است.
اوج قدرت صبر و ایمان هاجر را ببینید. وقتی که ابراهیم به دستور خدا و با یک برنامه ای آمد این زن و نوزادش را در زمین مکه، در یک زمین خشک و بی آب و علف، که قرار است مبنای تمدن توحیدی شود، قرار داد؛این زن تاریخ ساز ابراهیم را صدا زد یا ابراهیم “من امرک ان تتکونا بارض لیس فیها ضرع و لا ماء و لا زاد و لا انیس” چه کسی به تو دستور داد ما را در سرزمینی بگذاری که نه آبی هست و نه خوراکی هست نه مؤمنی هست.در قرآن هست که ابراهیم از شدت ناراحتی صدا زد رَبَّنَا إِنِّي أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلاَةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْکُرُونَ ﴿إبراهيم، ۳۷﴾
خدا می خواهداین خانواده را امتحان کند. ابراهیم را یک طور، هاجر و اسماعیل را هم یک طور. سؤال می پرسد که جناب ابراهیم چه کسی به تو امر کرد که ما را در سرزمینی قرار بدهی که نه خوراکی نه آبی نه مونسی نه انیسی؟ “قال ابراهیم رب امرنی” خدا به من دستور داد. به نظر شما هاجر چه فرمود؟”قالت فانه لا یذیقنا” اگر خدا دستور داده خدا حامی ماست.ببینید کمال صعود را. اگر خدا دستور داده ما توکل به خدا می کنیم، ما با این امتحان الهی با صبر و استقامت توکل می کنیم.
خدا منتظر است تا برویم بالا. هاجر رفت بالا، با توسل، با تضرع.لذا دید زیر پای اسماعیل چشمه ی زمزم است. پیغمبر فرمود اگر هاجر اسماعیل را بلند نمی کرد و اسماعیل همین طور دست و پا میزد ـ هاجر در حال توسل بوده ـ به جای چشمه، رودخانه ای راه می افتاد.
وسوسه ی هاجر توسط شیطان در ماجرای ذبح حضرت اسماعیل
اسماعیل بزرگ شد دستور رسید جناب ابراهیم باید اسماعیل را ذبحش کنی. داستان ذبح اسماعیل را شنیده اید نمی خواهم تکرار کنم.قسمت مربوط به هاجر رامی خواهم عرض کنم.
دستور رسید که اسماعیل را باید ذبح کنی. اسماعیل، پدرِ پیغمبر خداست، پدرِ خانواده ی بزرگی است که اهل بیت عصمت و طهارت همه فرزندان اوهستند. جناب ابراهیم هم اطاعت کرد و در رویا دید که باید بچه را ذبح کند. موضوع را به اسماعل گفت. اسماعیل جواب داديَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ﴿الصافات، ۱۰۲﴾دستور خدا را اجرا کن من هم صبر می کنم. ابراهیم دستور داد اسماعیل غسل کرد لباس نو پوشید و شانه کرد و آمد بیرون.در روایت می فرماید وقتی که اسماعیل با پدرش ابراهیم بیرون رفت، شیطان آمد سراغ هاجر سؤال کردابراهیم این صبح به این زودی با این پسرش کجا دارد میرود.هاجر میگوید حتما حاجتی ،کاری داشته است شیطان گفت به خدا قسم نه ابراهیم این بچه را برده که ذبحش کند هاجر گفت این طور نیست قطعا ابراهیم خیلی انسان تر از این است که یک موجود نازنینی مثل اسماعیل را بی گناه به قتل برساند. مرد خداست.شیطان گفت به خدا قسم ابراهیم گمان کرده که خدایش به او دستور داده این کار را بکند.ابراهیم گمان کرده مأموریت الهی است قالت و هذا احسنت اگر این طور است که خیلی خوب است بان یطیع ربه ان کان امر بذلک اطاعت خدایش را خواهد کرد اگر خدا امر به ذبح اسماعیل کرده باشد.
به منطق این مادر توجه کنید می گوید”هذا احسنت”این بهتر است که اگر خدایش به او دستور داده از خدایش اطاعت کند. فخرج شیطان من عندها، لذا شیطان رهایش کرد چون دید وسوسه در این خانم اثر ندارد. مادر است، کنیز است، همه امید و آرزویش این اسماعیل است اما هاجر هم زن توحید است، اگر ابراهیم مرد توحید است، هاجر زن توحید است.لذا رفتارش الگوست.
جمع بندی این جلسه و مقدمه جلسه بعد
سؤال من این است که آیا دینی،مکتبی، آئینی، نظام عقیدتی، که این گونه به زن جایگاه بدهد، ارزش گذاری کند، برای شخصیت زن الگوسازی کند،آیا می توان گفت چنین اندیشه ای ارزشهای زن را ندیده گرفته است؟ زن را مظهر فریب، وسوسه و گناه میداند؟
در این مسیر منزلی، در منزل توحید، در ساختن کعبه، در معرفی الگو، قرآن چه طور عمل کرده است؟ اسلام چه طور عمل کرده است؟ داستان ابراهیم با دو تا زن بسیار بزرگوار در منتهی الیه سیر کمالی ـ هاجر و ساره ـ ثبت میشود.
در تاریخ انبیاء از ابراهیم میگذریم ـ قرار بود کوتاهش کنیم ـ به داستان بسیار عجیب حضرت موسی و بنی اسرائیل می رسیم.
سؤالی در تاریخ انبیاء هست که این سؤال را بعنوان مقدمه می گویم، توجیه و جوابش بماند برای جلسه بعد. علل تجدید نبوتها چیست؟ تأملی بفرمائید. اگر علل تجدید نبوتها را دربیاوریم، در شرایط تجدید نبوتها، آیا زنان در تاریخ انبیاء آمادگی لبیک به ندای حق را بیشتر داشته اند یا مردها. تا ببینیم در آن منزلها آن عرضی که بنده داشتم[۲] انشاء الله بیشتر تبیین بشود.
اکتفا بکنیم به همین مقدار تا جلسه آینده البته با یک صلوات جلیل بر محمد و آل محمد
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
[۱]حالا دخترعموی ابراهیم بود یا دختر ملک حران پادشاه یک منطقه ای بود در ناز و نعمت دو جور در تاریخ ضبط کردند
[۲]زنان در مسیر کمال حتی از مرد ها هم بیشتر توانایی دارند
