بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا و نبینا العبد المؤید و رسول المسدد المصطفی الامجد ابالقاسم محمد و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین لاسیما مولانا و مولی الکونین أبا عبدالله الحسین صلوات الله و سلامه علیه و لعنة الله علی ظالمیهم و قاتلیهم الی قیام یوم الدین
شب جمعه است . شب زیارتی سیدالشهدا و شب هشتم ماه محرم است. شب توسل به ساحت مقدس آقا علی اکبر است. شبی است که توجهات بی بی فاطمه زهرا سلام الله علیها به این جلسات بیشتر می شود. امشب شبی است که باید با مادرش فاطمه زهرا هم ناله شویم. خدا را به عظمت اباعبدالله، به عظمت علی اکبر ، به معرفت علی اکبر، به منطق علی اکبر، به اخلاق علی اکبر قسم می دهم به ما ایمانی همانند حضرت علی اکبر مرحمت بفرماید. در دنیا و آخرت ما را از شفاعت ایشان بهره مند کرده و بهره های نورانی فراوان عنایت بفرماید . قلب مقدس امام زمان را از ما، از بانی های این جلسه، خدمتگذاران این هیئت حسینی، راضی و خشنود بگرداند. یک صلوات ختم بفرمائید.
خداوند متعال را به عظمت علی اکبر قسم می دهم صدیقه طاهره بی بی فاطمه زهرا را شفیعه روز جزای همه ما قرار بدهد. در سایه اش رهبر بزرگوار ما را عزت هر چه بیشتر عنایت بفرماید. دشمنان این رهبر را اگر قابل هدایت نیستند رسوا و ریشه کن بفرماید. همه ما را جزو سربازان بااخلاص آقا امام زمان در دنیا و آخرت قرار بدهد. یک صلوات دیگر ختم بفرمائید.
در ابتدا میخواهم تذکری به دوستانم بدهم. ببینید! این شب ها شب های دعاست. دعا عبادت است. دعا را جدی بگیرید. این شب ها شب های گدایی کردن است. حتما آدم باید در خانه ی ابا عبدالله گدایی کند. با اخلاص گدایی بکند. خجالت هم نکشید. ما هم چون آخر منبر را به برادران مداح می دهیم.اول منبر دعا می کنیم. اگر هم نیت می کنیم حتما با اخلاص باشد. مخصوصا جوان ها؛ امشب شب علی اکبر است. از حضرت علی اکبر بخواهید، التماس کنید، تضرع کنید. تا اینگونه نخواهید، نمی دهند. باید بخواهید. باید بدانید که چرا جلسه حسین می آیید؟ گریه کنید . التماس کنید .تضرع کنید. دعا کنید. انشاءالله این شب ها سینه که زدید حتما بعد از سینه زنی دعا کنید.روضه خواندید ، بعد از روضه دعا کنید .مخصوصا امشب که شب جمعه هم هست ، برای مهدی(عج) هم باید خیلی دعا کنیم. این شب ها باید یادش کنیم.
علی ای حال بحث ما همانطوری که دیشب عرض کردم این است که ما باید از میراث امام و از سرمایه عظیم ایشان که خدا به ما ارزانی کرد استفاده بکنیم. دیشب عرض کردم و توضیح دادم.
تبیین شکست صدر اسلام در دوره جهاد اکبر
بر روی یک جمله می خواهم بحث را ادامه بدهم. گفتم :آقا جان! دوره جهاد اصغر یعنی دوره جنگ بیرونی اسلام. در دوره جهاد اصغر اسلام پیروز شد، خوب پیروز شد. ایران را شکست داد روم را شکست داد و مصر را فتح کرد. اما در دوره جهاد اکبر ، وقتی خواست درون جامعه را بسازد. شکست خورد. شکست سختی هم خورد. بزرگترین شکست صدر اسلام در دوره جهاد اکبر وقتی بود که حسین بن علی علیه السلام، نازدانه پیغمبر را سر بریدند. این خیلی مهم است.در عراق، عمر سعد ، فرزند سعد بن ابی وقاص- که فرمانده سپاه اسلام در فتح ایران بود- بیاید در مقابل اباعبدالله اینگونه قرار بگیرد و به این شکل أبی عبدالله را به شهادت برساند. خوب این یعنی شکست.
لذا گفتیم باید برگردیم به تعابیر مقام معظم رهبری درباره صدر اسلام و بررسی کنیم. تحلیل کنیم. تا انقلاب ما در دوره جهاد اکبر پیروز شود.
تبیین دوره جهاد اکبر انقلاب اسلامی
ما الان دوره تمدن سازی را می گذرانیم، در حال ساخت یک تمدن جدید اسلامی هستیم.
در تکنولوژی هسته ای کشور ما جلو است. جلوتر هم می رود و انشاءالله از استفاده های عجیب این دانش ارزشمند، بهره مند خواهیم شد. مثلا در سلول های بنیادی ما جلو هستیم .روز به روز هم جلوتر می رویم. اما اینها که تمدن اسلامی نیست. باید یک عبرتی از صدر اسلام بگیریم. که در این دوره ای که تمدن دینی جدیدی را می سازیم. یک دفعه یک امپراطوری را درست نکنیم که ۵۰ سال بعد امام حسین در این جامعه شهید شود. باید عبرت بگیریم. به گونه ای حرکت نکنیم که خدای ناکرده ۳۰ سال، ۴۰ سال بعد، برگردیم ببینیم همه چیز عوض شده است و چقدر از اصل خود فاصله گرفته ایم. این را آقا از ما خواسته که عبرت بگیریم و گفتند خواص مسئولیت دارند. بزرگان، دانشگاهی ها،دانش جویان ،دانش آموزها، نیروهای دلسوز، باید با حساسیت این مسائل را تعقیب کنند. کی تحقیق بکنند؟ در این ایام. این ایام وقت بسیار مناسبی است.در منابر امام حسین علیه السلام، عبرت های عاشورا را یاد بگیرند.
دومقطع بسیار مهم در تحلیل صدر اسلام
در تحلیل صدر اسلام، دومقطع خیلی مهم داریم. یکی مقطع امیرالمؤمنین و یکی مقطع شهادت ابا عبدالله. زمان امیرالمؤمنین، مقطع شروع انحراف است. که در مقطع امام حسین علیه السلام انحراف به اوج خود می رسد.مقطع امیرالمؤمنین علیه السلام از سقیفه شروع می شود که پیغمبر رحلت کرد.انتهای مقطع امام حسین شهادت اباعبدالله می شود.
این ۵۰ سال را باید تحلیل کنیم. لذا در زیارت عاشورا می گوییم. یا حسین تو ثارالله هستی. وابن ثاره هستی.تو خون خدا و پسر خون خدایی. یعنی ثارالله هم برای علی علیه السلام و هم برای امام حسین علیه السلام به کار رفته است. این را باید با یک دقتی بررسی کنیم لذا تدریجا این بحث ها را پیگیری می کنیم، می خواهیم تحلیل درستی ارائه کنیم.
تحلیل صحیح صدر اسلام در دیدگاه امام
بعد عرض کردیم مقام معظم رهبری برای یک تحلیل صحیح ، امام را به ما معرفی کردند .چون اگر تحلیل هر کسی غیر از امام مبنا قرار بگیرد ، انقلاب اسلامی از آن به دست نمی آید.این امام بود که با یک تحلیل عمیق از صدراسلام و هدایت امت اسلام کار را به اینجا رساند.
مقام معظم رهبری فرمودند اگر کسی بخواهد تحلیل بکند بهترین راه امام و میراث امام است. میراث امام هم سه چیز است. ۱- کتاب های امام ۲- سخنرانی های امام ۳- میراث انسانی امام. حالا ما می خواهیم اول از کتابهای امام و سخنرانی های امام تحلیل خود را آغاز کنیم.دیشب یک خلاصه ای را عرض کردم. حالا توضیحاتش را شروع می کنیم.
تحلیل صحیح حضرت امام بر مبنای ولایت
در بین آثار امام مهمترین مسئله ای که وجود دارد مسئله ولایت است که در آثار امام مشتمل بر دو بخش است: ۱- ولایت ائمه معصومین ۲- ولایت فقیه . امام رضوان الله تعالی علیه خیلی عجیب به مسئله ولایت پرداخته است_ در این جلسه تا حدی که مقدور باشد توضیح می دهم_و ما از غیر امام هم مسئله ولایت فقیه را به این دقت ندیده ایم. امام در مسئله ولایت ائمه و ولایت فقیه ، اعتقادی دارد. در این رابطه اعتقاد ایشان استثنائی است.
توضیح اینکه ؛ مسئله ولایت حضرات معصومین یک مسئله ای است که باید در علم کلام بررسی شود. علمای گذشته_ قبل از امام_ می گفتند مسئله ولایت ائمه اطهار، ولایت علی و اولاد علی در علم کلام بررسی می شود، اما مسئله ولایت فقیه در علم فقه بحث میشود.
تفاوت علم فقه و علم کلام
علم فقه چیست؟ علم کلام چیست؟ در حدی که بتوانم عرض می کنم. ما در علوم اسلامی یک علمی داریم به نام علم فقه. در این علم، فقیه میگوید این بندگان خدا ، افعالی دارند.این افعال بندگان خدا احکامی دارد. کار فقه این است که احکام مربوط به افعال بندگان خدا را معرفی کند. مثلا نماز یکی از اعمال ماست. روزه یک عمل از اعمال ماست. خمس یک عمل از اعمال ماست. غیبت_خدای ناکرده_ از اعمال ماست. دروغ از اعمال ماست. تهمت از اعمال ماست.علم فقه میگوید غیبت حکمش حرمت است. غیبت حرام است. دروغ حرام است. خمس واجب است. نماز واجب است. به این مسائل میگوییم مسائل فقهی.کار فقه این است که مشخص کند چه افعالی حرام است و کدام واجب است. در کنار این دسته از احکام ، یک سری احکام دیگر هم در بین افعال بندگان خدا داریم. مثلا یکی از کارهایی که در بین ما هست ازدواج کردن است .یک افعالی را ما انجام میدهیم، یک روابطی با یکدیگر ایجاد می کنیم . آن را نکاح می گوییم.وظیفه دیگر فقه این است که حکم این افعال را مشخص کند.ازدواج و نکاح به این شکل صحیح است. طلاق به این شکل صحیح است. لذا در علم فقه احکام یا وضعی است یا تکلیفی.حکم نکاح یک حکم وضعی است. حکم طلاق یک حکم وضعی است. دختر و پسر در این شرایط خاص زن و شوهر می شوند. این را میگویند نکاح.سپس در این شرایط که زن و شوهر شدند ، زمینه ای برای یک سری احکام دیگر به وجود می آید. مثلا زن باید از شوهرش اطاعت کند. شوهر باید نفقه همسرش را بدهد. این ها احکام تکلیفی فقه می شوند. پس در نتیجه ما یک عده مکلف داریم .کسانی هستند که تکلیف شرعی دارند. علم فقه احکام این مکلفین را معرفی می کند.
حال در این علم فقه، فقها _تا قبل از امام_ معتقد بودند که یکی از احکام افعال مکلفین، ولایت است. مثلا پدر بر فرزندش ولایت دارد. شوهر بر همسرش تا یک حدی ولایت دارد. بر این اساس فقها می گفتند ولایت فقیه نیز باید در فقه بررسی شود. زیرا حکم ولایت یک حکم وضعی است و علم فقه برای بیان احکام شرعی مشخص شده است که یکی از این احکام شرعی مسئله ولایت است. لذا فقهای قبل از امام، مسئله ولایت را که بحث می کردند در ذیل آن به بحث ولایت فقیه می رسیدند. بعضی از آنها ولایت فقیه را قبول می کردند و بعضی دیگر قبول نمی کردند.(که من بعدا عرض می کنم تا یک حدی از آن را قبول داشتند و تا یک حد دیگر را قبول نداشتند ، حالا بعدا توضیح خواهیم داد.) امام رضوان الله تعالی علیه یک کار بسیار عجیبی که انجام داد این بود که جایگاه مسئله ولایت فقیه را عوض کرد.یعنی گفت ولایت پدر بر فرزند بحث فقهی است. ولایت شوهر بر زن فقهی است. ولایت بر صغار ،بر مجانین، بر اطفال، اینها همه فقهی است و درست هم هست. اما جایگاه مسئله ولایت فقیه در علم فقه نیست. _خوب عنایت کنید._ امام گفت که مسئله ولایت فقیه باید در علم کلام باشد.
علم کلام چه علمی است؟
علم کلام علمی است که برای بیان مسئله خدا ، ذات خدا ، صفات خدا و افعال خدا است. ذات مقدس پروردگار در علم کلام اثبات می شود. در این علم بررسی می شود ، خدایی که ثابت شد چه صفاتی دارد؟ رحمان است.عالم است.قادر است.حی است.صفات الهی را ثابت می کند. حالا این خدایی که ثابت شد چه افعالی دارد؟ عادل است. (عدل فعل خداست. ولی حیات صفت خداست .قدرت صفت خداست . در واقع یک ذات خدا داریم یک صفت خدا داریم یک فعل خدا داریم.) نبوت را کجا مطرح کنیم؟ میگویند در علم کلام. چرا؟ چون مسئله نبوت به فعل خدا برمی گردد. یعنی هدایت کردن ، فعل خداست. خداست که باید ما را هدایت کند. در جای خودش می گویند، هدایت یا تکوینی است یا تشریعی. هدایت تشریعی می شود نبوت. انسان باید این ها را خوب یاد بگیرد. تا مسائل را به صورت اساسی حل کند.
معاد هم فعل خداست . این که جهان باید به سوی خدا بازگردد مربوط به فعل الهی است. این ها همه افعال الهی است. اینکه جهان چگونه آفریده شود، چگونه خلق شود. چگونه بازگردد. اینها همه افعال الهی است. إنّا لِلّه جهان از اوست و إنّا إلَیه راجِعون جهان نیز از اوست. (حالا در علم کلام در جای خودش ثابت می کنند که هر فعلی باید برگردد به صفتی از صفات خدا. که دیگر نمی خواهیم خیلی این بحث را باز بکنیم.)پس علم کلام علمی است که برای بیان ذات ، صفات و افعال خدا در نظر گرفته شده است.
ریشه کلامی بودن ولایت ائمه علیهم السلام
همه قبول دارند که ولایت ائمه مربوط به علم کلام است ارتباط این بحث با علم کلام چیست؟
خود حضرت امام بهتر از دیگران این مسئله را توضیح داده است. ولایت ائمه مربوط به هدایت الهی می شود یا حتی یک چیزی بالاتر از آن.اگر هم قبلا خاطرتان باشد.در این مسجد، بحث امامت را مطرح کردیم و گفتیم که امامت غیر از نبوت است و حتی برتر از نبوت است. نبوت مربوط به همه انبیاء است ولی امامتی که ما می گفتیم به بعضی از انبیا رسیده است.
این بحث را دوباره عرض می کنم. مشهور بین علما این است که ولایت ائمه به فعل خدا برمی گردد ولذا مربوط به علم کلام است. توحید، معاد، عدل، نبوت و امامت علم کلام را تشکیل می دهند. بسیار خوب! امام هم در مورد ولایت ائمه یک بیان خیلی زیبایی دارد که در ادامه عرض خواهم کرد.
پس فعلا جمع بندی بحث ما به اینجا رسید که علم کلام علمی است که برای بیان ذات، صفات وافعال خدا در نظر گرفته شده است. اما علم فقه کاری به فعل خدا ندارد، با فعل بنده خدا کار دارد.این فعل شما واجب است. آن فعل شما حرام است. این فعل انسان مستحب است. این ها مربوط به فعل خدا نیست، بلکه مربوط به فعل مکلفین و بندگان خداست.
آقایان علما مسئله ولایت فقیه را جزو این دسته از مسائل می دانستند و می گفتند: ولایت فقیه یعنی اینکه فقیه بر یک عده ای ولایت داشته باشد و این هم مربوط به افعال بندگان خدا است و جزو علم فقه است. لذا فقهای قبل از امام مسئله ولایت فقیه را در روایات دنبال می کردند. یعنی همانطور که در بحث نماز روایات مربوط به نماز را بررسی می کردند؛ در باب ولایت فقیه نیز به دنبال روایات مسئله ولایت فقیه می رفتند و حدود ولایت فقیه، وجوب یا عدم وجوب آن را در این دسته از روایات پیگیری می کردند.
کلامی بودن مساله ولایت فقیه در اندیشه حضرت امام
امام رضوان الله تعالی علیه در یکی از کتاب های فقهی خود جمله عجیبی دارند.ایشان وقتی به بحث ولایت فقیه رسیدند یک مطلبی را مطرح کرده اند.من متن این جمله امام را برای شما می خوانم. جمله خیلی خوبی است. نوشته اند: “فما هو دليل الإمامة، بعينه دليل علي لزوم الحکومة بعد غيبة ولي الأمر عجّل الله تعالي فرجه الشريف. “[۱] به این جمله عنایت کنید.می فرماید هر چیزی را که شما دلیل بر امامت قرار می دهید، همان امر، دلیل بر اثبات ولایت فقیه هم خواهد بود.لذا ولایت فقیه را باید مثل امامت در علم کلام ثابت کرد.جایگاه ولایت فقیه در فقه نیست بلکه جایگاه آن در علم کلام است. حضرت امام بر این حرف خود اصرار دارند. اعتقاد ایشان این است که اگر ولایت فقیه را در علم فقه بررسی کنید مربوط به فعل بندگان خدا می شود.اما این مسئله باید بالا برود و در علم کلام بحث شود. زیرا این مسئله جزو افعال الهی است. این نوع ولایت، بر کل فقه احاطه دارد. و لذا میشود ولایت مطلق. ایشان یک مبنای بسیار عجیبی را در آثارشان ارائه فرمودند و آن این است: همان دلیلی که امامت را ثابت می کند ، همان دلیل ولایت فقیه را نیز ثابت می کند. و چون دلیل امامت مربوط به علم کلام است. ولایت فقیه را نیز باید در علم کلام ثابت کرد. با این رویکرد ولایت فقیه از یک مسئله _به قول ما طلبه ها_ فرعی که مربوط به اعمال بندگان خداست،تبدیل می شود به یک مسئله اصلی ، که مربوط به اصول دین است.در این صورت هم باید در علم کلام ثابت شود و سایه بحث ولایت فقیه بر نماز ، روزه و سایر فروعات فقهی می افتد.
ولایت ائمه اطهار شامل ولایت تکوینی وتشریعی
آنچه که بیان کردیم مدعا بود. حالا من مقدمات این حرف را باید توضیح دهم تا این بیان امام روشن شود. ابتدا باید اصل مسئله ولایت و امامت را توضیح دهیم. خود حضرت امام در این بحث یک مطلب فوق العاده دیگری دارند._این تحلیل هم فقط از خود ایشان ساخته است_ معتقدند که خلافت و ولایت در قرآن دو کاربرد دارد، دو اصطلاح دارد. _این مطلبی را که می خواهم عرض کنم همه شاگردان امام هم؛ مثل امام نظر نداده اند. برای همین من عبارات ایشان را می خوانم_ می گویند: فالخلافه لها معنیان و اصطلاحان: ۱- الخلافه التکوینیه المعنویه الالهیه ۲- الخلافه الجعلیه الاعتباریه. خدا رحمت کند امام را. ایشان معتقد است که این دو معنای خلافت بسان دو روی یک سکه هستند . ولایت برای ائمه اطهار (ع) دو معنا دارد. ولایت تکوینی و ولایت جعلی و قراردادی. شما حق ندارید همه آیات قرآن را حمل بر ولایت تکوینی کنید و همچنین حق ندارید همه آیات قرآن را حمل بر خلافت به معنای جعل و قرارداد بکنید. مثلا درباره حضرت داوود، قرآن می فرماید:” إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ “[۲] ما تو را خلیفه قرار دادیم. این جا منظور خلافت جعلی و قراردادی است._انشاءالله فرداشب توضیح خواهم داد_ اما در جای دیگر منظور قرآن از خلافت، آن ولایت تکوینی است.لذا درباره بعضی از انبیاء مثل حضرت سلیمان، حضرت داود ،حضرت یوسف هر دو معنای بکار برده شده است.اما درباره بعضی از انبیاء فقط خلافت تکویینی مطرح بوده ومقام ولایت جعلی و قراردادی را نداشته اند.
تفکیک ولایت تکوینی وتشریعی
متأسفانه بعضی از شاگردان امام هم به این نکته توجه نداشته اند. بعضی از شاگردان ایشان همه خلافت ها را تکوینی معنا کرده اند. بعضی ها نیز همه خلافت ها را جعلی و قراردادی معنا کرده اند. امام بزرگ مردی است که به هر دو معنا توجه داشته است. این مطلب را فقط از ایشان داریم. من عبارات ایشان را می خوانم و فردا شب توضیحشان می دهم. هم خلافت و ولایت جعلی را توضیح میدهم و هم ولایت تکوینی را. و استدلال امام را توضیح می دهیم تا ببینید چه مردی است این مرد.
برداران! خواهران! فرهیختگان! خدا شاهد است ، ناراحتی من از این است که می بینم این عظمت علمی امام مجهول مانده است.ایشان خیلی انسان عجیبی است. ببینید ایشان یک عبارتی در “کتاب البیع” دارد.عجب جمله ای است! می فرماید: فللخلافه لها معنیان و اصطلاحان:أحدهما الخلافه الالهیه التکوینیه و هی مختصةٌ بالخلص من أولیائه و ثانیهما المعنی الجعلی الاعتباری. کجعل رسول الله و امیرالمومنین خلیفةً للمسلمین. درباره پیغمبر هر دو معنی بوده است. درباره ی علی هر دو بوده است.درباره داود و سلیمان هر دو بوده است.ولی در مورد بعضی دیگر فقط یک معنای آن وجود دارد. امامت را به گونه ای درست می کند که هم خلافت تکوینی در آن درست شود و هم خلافت جعلی و قراردادی. سپس ذیل خلافت جعلی و قراردادی، ولایت فقیه در عصر غیبت را درست می کند.
دشمنان هم خوب فهمیدند و گفتند اگر می خواهید امام خمینی را تخریب کنید، اول باید امامت را خراب کنید. شما فکر می کنید به چه علت وهابی ها در این چند دهه اخیر بیشترین شبهات را در مسئله امامت طرح می کنند. یکی از اهداف آنها تضعیف امام خمینی و مسئله ولایت فقیه است. آن ها فهمیده اند که جریان از چه قرار است.باید کار کنیم.
پس حضرت امام می فرماید که ما اصلا دو نوع خلافت و ولایت داریم. یکی جعلی، قراردادی و اعتباری است. و دیگری تکوینی و حقیقی است._لذا وقتی بحث شیعه و سنی مطرح می شود ، با مبانی امام، بحث های وهابیت و اهل سنت را جواب بدید.
ایشان نشان می دهد که بحث کاملا کلامی است.جالب اینجاست که بعد از این بحث فقها مسئله ولایت فقیه را از حیث روایات بحث کردند. تا تمام جوانب مسئله را رسیدگی کرده باشد.خدا ایشان را رحمت کند.مبنای عظیمی درست کرده اند .کار عجیبی کرده اند. انسان آتش می گیرد که اینگونه بی توجه به این مبانی می شود. کسی آمد به من گفت آقا دیدید عکس امام را آتش زده اند؟ گفتم این کار در مقابل جفایی که به افکار ایشان کرده اند،چیزی نیست.شما اول افکار ایشان را ببینید. شما مسئله ولایت را از منظر امام تحلیل کنید، تا بفهمید من طلبه تا آن آقای مرجع تقلید چرا آتش گرفته ایم؟مقام معظم رهبری چرا اینگونه می سوزد و رنج می کشد؟این بحث های شخصی سیاسی را کار نداریم. باید ابتدا این مبانی امام و انقلاب را یاد بگیرند. من احساس تکلیف کرده ام و این چند سال اخیر هر جا منبر رفته ام حول مسئله ولایت بحث کرده ام و قرائت و تحلیل امام را محور قرار داده ام. حالا فردا شب تفاوت ولایت تکوینی و ولایت جعلی یک مقداری بیشتر توضیح می دهم. تا ببینیم خدا چه مقدر میکند.
[۱] . کتاب البيع، ج ۲، ص ۶۱۹٫
[۲] . ص ، ۲۶
