خلافت تکوینی و خلافت اعتباری

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا العبد المؤید و رسول المسدد المصطفی الامجد ابالقاسم محمد و علی اهل بیته طیبین الطاهرین المعصومین لاسیما مولانا و مولی الکونین أبا عبدالله الحسین صلوات الله علیه و علی اهل بیته و اصحابه و لعنه الله علی اعدائم و قاتلیهم الی قیام یوم الدین.

قال الله تبارک و تعالی فی کتابه الشریف : إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ[۱]. الی آخر الآیات السورة النساء

تاسوعا:نماد یاران و همراهان حسین بن علی

شب تاسوعای حسینی است. شب نماد یاران و همراهان حسین بن علی است. تاسوعا نمادی است از معرفت ، آگاهی ، تقوا و استقامت امتی که همراه اباعبدالله، عظمت روز عاشورا را آفریدند و به همین دلیل ما در تاسوعا یک مقابله ای بین بایدها و نبایدهای عاشورا داریم. انشاءالله من در روضه عرض می کنم.

در تاسوعا از یک طرف شمر به دشت کربلا می آید و از یک طرف عظمتی مثل عباس درخشش پیدا می کند. تاسوعا نماد انتظار اباعبدالله است از برای آمدن یارانی که جاهل بودند، اما سالم بودند، آلوده نبودند، فساد نداشتند، ثروت حرام و مقامات دنیوی آنها را آلوده نکرده بود. یک بخش این ها را انشاءالله موقع روضه عرض می کنم و یک بخش دیگرش را فردا شب که شب عاشورا است، عرض خواهم کرد. مثل دیشب که از سیره حضرت علی اکبر استفاده کردیم، امشب هم یک بخشی از این سیره یاران اباعبدالله و فلسفه نماد تاسوعا را عرض خواهم کرد.

تذکرات لازمی است که باید به خودمان بدهیم.تاسوعا نماد آن افرادی است که امام صادق در زیارت می فرماید : بأبی أنتم و أمی. خیلی مقام بزرگی است که امام معصوم به مسلم بن عوسجه بگوید پدر و مادرم به فدایت. به زهیر بگوید پدر و مادرم فدایت. به حر بن یزید ریاحی بگوید پدر و مادرم به فدای تو. خیلی عجیب است!اینها چه مقامی دارند! یک عده با این انتخابشان و این استقامتشان به این مقام رسیدند.امشب شب تاسوعای حسینی است. نزدیک می شویم به اوج عظمت عزای اباعبدالله و به ناله های جانسوزی که در روز عاشورا و در شب عاشورا ، ارادتمندان حسین سر می دهند.

ادامه بحث ولایت

بحث ما در ارتباط با مسئله ولایت ، ولایت ائمه ، ولایت فقیه و ولی فقیه از دیدگاه امام راحل و عظیم الشأنمان بود. به اینجا رسیدیم که امام بزرگوار ما در بین آثارشان کتاب بسیار ارزشمندی در باب ولایت فقیه و کتاب ارزشمند دیگری درباره ولایت تکوینی ائمه تحت عنوان مصباح الهدایه دارند. عرض کردیم امام در ارتباط با مسئله ولایت کار بسیار ارزشمندی که کرده اند این است که نشان داده مسئله ولایت فقیه یک مسئله فقهی نیست بلکه یک مسئله کلامی است. جای آن در فقه نیست. برخلاف مسئله ولایت شوهر بر همسرش یا ولایت پدر بر اولادش که یک مسئله فقهی است.(حالا در جای خودش از نظر شرعی می گویند این مسئله از احکام وضعی است که موضوع یک سری احکام تکلیفی مهم میشود. این که شوهر بر همسرش ولایت دارد ،این ولایت به چه صورت است. این یک بحثی در فقه است.این که پدر بر فرزندش، بر دخترش ،بر پسرش، چه اندازه ولایت دارد یک بحثی است در فقه )

دیشب عرض کردم _مفصل هم توضیح دادم_ که امام نشان داده اند که مسئله ولایت فقیه بحث از فعل خداست نه بحث از فعل مکلف و بنده خدا. و چون ذات خدا و صفات خدا و افعال خدا را باید در علم کلام بررسی کنیم، مسئله ولایت فقیه یک بحث کلامی می شود.

دلیل اثبات ولایت فقیه

امام با این استدلال یک کار اساسی انجام داد و رتبه مسئله ولایت فقیه را از فقه بالاتر برد وآن را در علم کلام جای داد. از نظر ایشان وقتی ولایت فقیه وارد علم کلام شد، دلیلی که امامت را ثابت می کند ، همان دلیل ولایت فقیه را نیز ثابت می کند. که حالا امشب می خواهیم در این مورد صحبت کنیم.

 

 

مقدمه :خلافت تکوینی و خلافت اعتباری

مقدمه این بحث یک توضیح بسیار زیبایی از حضرت امام است و آن این است که این ولایت و خلافت، که ما در علم کلام ثابت می کنیم دو نوع است. این ولایت و خلافت تارةً ولایت و خلافت تکوینی و معنوی است . یعنی گاهی وقتها که میگوییم “ولایت”؛ مسئله به متن خلقت و عالم تکوین بر می گردد . در مقابل این معنا، گاهی ولایت و خلافت به معنای حکومت و ریاست است. خلافت به معنای تکوین یک مسئله است ، خلافت به معنای ریاست دنیوی یک مسئله دیگر است. و لذا حضرت امام در کتاب البیع خود می فرماید: فالخلافه لها معنیان و اصطلاحان:أحدهما الخلافه الالهیه التکوینیه و ثانیهما المعنی الجعلی الاعتباری. کجعل رسول الله و امیرالمومنین خلیفةً للمسلمین.[برای خلافت دو معنا و اصطلاح وجود دارد: ۱٫خلافت الهی و تکوینی ۲٫ خلافت جعلی و اعتباری مانند خلافتی که پیغمبر و امیرالمومنین بر مسلمین داشتند.] دو معنا برای مسئله خلافت ارائه می فرمایند و معتقدند که اگر کسی این دو معنا را از هم جدا نکند، در فهم آیات قرآن و در فهم روایات ائمه مشکل پیدا می کند. حالا من ابتدا این دو معنا را توضیح می دهم بعد این جمله زیبای ایشان را تفسیر خواهم کرد.

معنای ولایت تکوینی

ولایت تکوینی در مقابل ولایت قراردادی به چه معناست؟

۱٫عالم تکوین

ما یک عالم تکوین داریم که عالم خلقت و عالم واقع ما است و ما هیچگونه دخالتی در آن نداریم. کار ما نسبت به عالم تکوین و عالم واقع و عالم خلقت شناخت است. آسمانی هست ،خورشیدی هست ، زمینی هست ، زمین به دور خورشید می چرخد، خورشید چه نقشی در منظومه شمسی دارد؟ خوب ؛ کار ما این است که این ها بشناسیم و با علم و ابزارهای علمی بررسی بکنیم تا این واقعیت ها را شناسایی کنیم. این می شود عالم تکوین.

۲٫عالم اعتبار وقرارداد

در مقابل این ها یک سری روابط قراردادی داریم که متفاوت از تکوین است. مثلا از نظر تکوین بین ایرانی و عراقی و افغانی و پاکستانی و اروپایی و آمریکایی فرقی نیست. همه انسانند. گوشت و پوست و خون و سیستم عصبی و عضلات تکوینی است. اگر یک میکروب وارد بدن انسان شود نمی گوید که این ایرانی است یا پاکستانی ؟ عراقی است یا امریکایی؟ میکروب نقش خودش را در تکوین انجام میدهد. روی بدن ما یک اثری میگذارد و یک نقشی را در متن تکوین ایفا می کند. اما در مقابل این ها در همین جامعه انسانی ما یک سری قراردادها داریم. میگوییم آقا این محدوده کشورایران است و درمحدوده کشور ایران ما یک رئیس جمهور داریم . ریاست او به ایران محدود است. به این می گویند قرارداد. فلان وزیر مربوط به این کار است. آن نماینده و وکیل مال این شهر است نه آن شهر. قراردادها این گونه اند. فلان آقا و فلان خانم تا دیروز غریبه بودند اما امروز که صیغه ازدواج می خوانیم زن و شوهر می شوند. این ها قرارداد است. به اینها مسائل می گوییم امور قراردادی و اعتباری.مثلا من مالک و صاحب یک زمینی هستم ، الان این زمین را به شما می بخشم. شما می شوید مالک آن زمین. در این قرارداده حقیقتا نه چیزی به وجود من اضافه می شود و نه چیزی از آن کم می شود.

مثال هایی از عالم تکوین و عالم اعتبار

باید در ذهنتان، تکوین را از قرارداد جدا کنید. ما یک امور واقعی تکوینی داریم و یک امور قراردادی.

به عنوان مثال:

۱٫نقش تکوینی امام زمان در عالم

بحث ولایت را که ما در سال گذشته گفتیم، در محدوده تکوین بود. مثلا _اگر خاطرتان باشد_ قبلا بحثی راجع به امام زمان داشتیم و گفتیم مهدویت یک عنصری دارد به نام غیبت. یک عنصری دارد به نام انتظار.-این را هم از امام یاد گرفتیم و این موضوعی که در این جلسات داریم هم به همان بحث برمیگردد. این بحث ریشه آن حرف است.- می گفتیم امام زمان باید زنده باشد. چون امام زمان در عالم تکوین یک نقشی دارد، که اگر زنده نباشد نمی تواند آن نقش را ایفا کند.مثلا یکی از نقش های تکوینی امام زمان در شب قدر است .فرشتگان می آیند و مقدرات عالم را به امام زمان عرضه می کنند. این تکوینی است. لذا ما به برادران سنی می گفتیم آقایان شما باید اول بدانید که مسئله امامت و خلافت یک بعد تکوینی دارد. باید بدانید در متن خلقت یک جریانی داریم که اگر آن انسان نباشد ، زمین دور خورشید نمی چرخد. برای این حرف هم دلیل داریم. ما چند سال پیش ، این مطلب را در همین مسجد تبیین کردیم. لذا می گفتیم آن جمله “بِیُمنِه رِزقُ الوَری”[۲] یک بحث تکوینی است. قراردادی واعتباری نیست.

معتقدیم این جمله ی پیغمبر که درباره امام زمان فرموده اند: “إنهم لينتفعون به و يستضيئون بنور ولايته كانتفاع الناس بالشمس؛ و إن جلله السحاب” مردم از مهدی استفاده می کنند همانطور که از آفتاب وقتی ابر او را می پوشاند .این استفاده ما تکوینی است. یعنی همانطور که اگر آفتاب نباشد زمین نمی چرخد، منظومه شمسی به هم می ریزد، ارتباط ما با امام زمان اینگونه است.این ها همه تکوینی است. اینکه نمی شود عالم بدون معصومی که زنده است ، باقی بماند یعنی آن انسان محور عالم تکوین است. قضیه یک بحث تکوینی است.

۲٫مقامات انسان کامل

باز اگر خاطرتان باشد، یک سال بحث کردیم که آقا! در مراحل تکوین و آفرینش جبرئیل بالاتر است یا پیغمبر؟ انسان بالاتر است یا فرشته؟ اینها همه در عالم تکوین است.

۳٫ریاست امیر المومنین

در مقابل، یک خلافت و ولایت دیگری داریم که مربوط به حکومت و ریاست است. مثلا امیرالمومنین علاوه بر مقام تکوینی خود یک مقامی دارد به نام مقام ریاست. اینکه امیرالمؤمنین رئیس حکومت اسلامی شد ،غیر از آن مقام تکوینی ایشان است. این ها دو مقام هستند.

۴٫عدم ریاست ظاهری برخی از اولیاءالهی

یک مثال دیگری بزنم. در مسجد بی بی نشسته اید. بی بی فاطمه زهرا خلافت تکوینی دارد. همه مقاماتی را که رسول الله دارد، امیرالمومنین دارد، حضرت زهرا (س) هم دارد. همه را دارد. حضرت زهرا خلافت تکوینی دارد اما مقام ریاست ظاهری ندارد. این دو مقام جدای از یکدیگرند.

نتیجه گیری حضرت امام

بر همین اساس امام رضوان الله تعالی علیه با این دقت این دو مقام را از یکدیگر جدا می کند و می فرماید ، خلافت دو معنا دارد ، دو اصطلاح دارد. ۱- خلافت تکوینی و الهی که مال اولیاء الهی است ۲- ریاست دنیوی و حکومت کردن. مثل امیرالمؤمنین که رئیس جمهور جامعه اسلامی شد. ( فعلا رئیس جمهور می گویم، تا ولایت فقیه را بعدا درست کنیم) ریاست ظاهری و دنیوی یک مقام است. متن واقع و تکوین یک مقام. لذا یادتان هست من سال ها در این شهر ، هر وقت بحث وهابیت مطرح می شد می گفتم وهابیت اول مسئله تکوین را درست کند.

دسته بندی آیات ولایت

امام رضوان الله تعالی علیه می فرماید بدانید که آیات قرآن در مورد ولایت و خلافت دو دسته اند. بعضی از آیات را باید حمل بر خلافت ظاهری بکنید. مثل آیه ” يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ[۳] ” فاحکم یعنی قضاوت یا حکومت.( این بحث بعدی ماست. یکی از اختلافاتی که در مسئله ولایت فقیه ، بین فقها مطرح است ، این است که شأن ولی فقیه قضاوت است یا حکومت؟در ادامه اگر برسیم این را هم بحث می کنیم) قرآن می فرماید : داود ما تو را در زمین خلیفه کردیم .

[مثال دیگر:]آدم ابوالبشر مقام حکومت ظاهری و دنیوی نداشت.لذا اینکه در داستان حضرت آدم خداوند می فرماید: وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً[۴] من میخواهم در زمین خلیفه ای قرار دهم. منظور از این خلیفه خلافت تکوینی است نه خلافت قراردادی.(که به معنای ریاست و حکومت است)

حضرت ابراهیم نیز همینگونه است.قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً[۵].می فرماید: ابراهیم تو امام هستی.این امامت و خلافت ابراهیم به معنای حکومت و ریاست نیست ، زیرا در آن زمان طاغوت حاکم بود. اما ابراهیم تکوینا و حقیقة خلیفه بود.

پس خلافت و امامت در آیات قرآن گاهی دنیوی و ظاهری است و گاهی تکوینی ، الهی و معنوی است.

ارتباط خلافت تکوینی و خلافت اعتباری

این تحلیل خیلی مهم است. همانطور که دیشب عرض کردم حضرت امام در این باب کتابی دارند به نام مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه.ای کاش این کتاب تدریس شود. این کتاب را آقای سید احمد فهری به فارسی ترجمه کرده اند. البته ما قبل از طلبگی فارسی آن را خواندیم و دیدیم تا متن اصلی را-که عربی است-مطالعه نکنیم نمی توانیم به صورت کامل از این کتاب استفاده کنیم. شرح دعای سحر، مصباح الهدایه و یکی دو کتاب دیگر از امام را ترجمه کرده بودند ولی دیدیم فایده ای ندارد. تا نسخه اصلی را نخوانیم این عظمت را درک نمی کنیم.لذا به این نتیجه رسیدیم که تنها راه طلبه شدن است. بخش هایی از این کتاب نیازمند درس های طلبگی است.نیازمند درس و بحث خاصی است.

این کتاب پیرامون ولایت و خلافت تکوینی انبیاء واولیاء خداست.یک کتاب دیگری هم نوشته اند به نام ولایت فقیه یا حکومت اسلامی. این مربوط به ولایت جعلی و قراردادی است.

امام بعد از این تحلیل می فرماید که هر جا خلافت تکوینی بود ،باید خلافت جعلی و قراردادی هم نسبت به همان شخص باشد. لذا ما به برادران اهل سنت می خواهیم بگوییم که امکان ندارد ،خلافت تکوینی دست کسی باشد، بعد ما بخواهیم خلافت جعلی و قراردادی را دست کس دیگری بدهیم.

روشنفکری بیمار و خاطره ای از شهید مجدزاده

لازم است اینجا یک نکته دیگری را هم مطرح کنم.این که مقام معظم رهبری می فرمایند،مراقب افکار روشن فکری بیمار باشید.باید این روشن فکری بیمار را تحلیل کنید.مخصوصا جوان ها باید بدانید.باید این روشن فکری بیمار را مشخص کنید.خدا رحمت کند علامه طباطبایی وحضرت امام را! این دو نفر اولین بزرگانی هستند که خیلی دقیق توضیح داده اند که بین قرارداد ها و تکوینیات ارتباط دقیقی هست.باید اعتباریات و قراردادها به تکوین برگردد، تا این اعتبار و قرارداد درست دربیاید.عده ای از فلاسفه اروپایی که پوزیتیویسم اخلاقی نام دارند، معتقدند که چنین ارتباطی بین تکوین و اعتبار وجود ندارد.اعتبار و قراردادها دل بخواهی و بی حساب و کتاب است. اولین کسی هم که اینگونه حرفها را در کشور ما مطرح کرد، آقای سروش بود.وی یک کتابی دارد به نام دانش و ارزش. خدا رحمت کند شهید مجد زاده را! دو تن از شهدای ما که در این شهر مشغول کار علمی بودند. شهید مجدزاده و شهید جمال پور بودند. من یادم است وقتی این کتاب دانش و ارزش سروش مطرح شد، ما دانش آموز دوره اول دبیرستان بودیم. من این کتاب را خواندم و خیلی از این کتاب خوشم آمد.یکی از دوستانم _که ایشان هم شهید شدند._گفت که برویم پیش شهید مجدزاده و ببینیم نظر ایشان درباره این کتاب چیست؟مراسم احیاء شب ۲۷ ماه رمضان به مسجد جزائری رفتیم و در یک جلسه علمی با شهید مجدزاده صحبتی کردیم.ایشان شروع کردند به یک بخشی از این کتاب اشکال گرفتن. گفتند سروش اشتباه کرده و اصلا در حوزه خوب درس نخوانده و فقط یک چیزی به گوشش رسیده است. من که آن موقع طلبه نبودم و دبیرستانی بودم، در مقابل از سروش دفاع کردم و گفتم بعضی از بزرگان حوزه همیشه این آقا را تأئید می کنند.از کجا بدانم شما درست می گویید؟ خدا ایشان را رحمت کند ،گفت شهید مطهری یک کتابی دارد که تا چند وقت دیگر چاپ می شود. آن کتاب که چاپ شد، شما می فهمید که اشتباه کرده اید.نام این کتاب،حکمت عملی است و جلد چهارم از مجموعه “آشنایی با علوم اسلامی” است. یادم نمیرود،بعد از مدتی رفتم پیش شهید مجدزاده و گفتم کتاب چاپ شده است ولی من آن را ندارم .ایشان گفت من کتاب را دارم وبه شما میدهم._عرضم را کوتاه کنم که به بحث خودمان برسیم_من آن زمان پاسدار بودم. شهید را پشت موتور سوار کردم و رفتیم درب منزلشان و کتاب را به من دادند.

در این کتاب ، شهید مطهری خیلی عالی و زیبا رابطه بین هست ها و بایدها یا به قول بحث خودمان، تکوینیات و قرارداد ها را توضیح داده اند. من بعد از نماز مغرب و عشا کتاب را از ایشان گرفتم و آن را تا صبح خواندم. باورکنید تا وقتی آن را نخواندم و بر حرف های آن طرف(سروش) تطبیق ندادم، خوابم نگرفت. یک نوشته ای هم برای شهید مجدزاده نوشتم.- شاید هنوز هم آن یادداشت ها را داشته باشم.- بعد باخود گفتم خدایا این شهید مطهری چه عظمتی است که امام جوانان را به آثار ایشان ارجاع می دهد. قبل از شهادت شهید مجدزاده من به ایشان گفتم : سید مهرداد. کتابت پیش من مانده است. گفت برای خودت. حلالت. ولی أصالت معارف اسلامی را هیچ گاه فراموش نکن.

آنجا بود که من فهمیدم روشن فکری بیمار و جریان بیماری که وارد جامعه شده به چه معناست.همانطور که می دانید بعد هم کار به جاهای بالاتری کشید و سخن این آقایان تا تظاهرات علیه خدا هم رفت!! در روزنامه هایشان هست.تا آنجا رفتند که گفتند به خدا هم می شود اعتراض کرد ،به هم پیغمبر می توان اعتراض کرد. به همین علت است که به شما می گویم به امام و اندیشه های امام تکیه کنید.

جمع بندی

ألا أی حال ما یک ولایت جعلی داریم یک ولایت تکوینی. آیات قرآن دو دسته اند. نه می توان همه را به ولایت تکوینی ارجاع داد نه می توان همه را به ولایت جعلی ارتباط داد. ما دو نوع ولایت داریم. هر دو را هم با یک دلیل ثابت می کنیم. لذا امام فرمودند، در هر دو نوع ولایت ،کلمه جعل هست.چه در ولایت جعلی که می فرماید يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً وچه در ولایت تکوینی که به ابراهیم فرمود قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً. هم در ولایت جعلی و قراردادی جعل مطرح است. هم در ولایت تکوینی باید به جعل برگردد.

حال از آن جایی که این جعل الهی باید به انسان کامل برگردد تا جعل درست دربیاید ، باید این قرارداد و جعل الهی به آن ولی که ولایت تکوینی دارد برسد. باید این اعتبار به حقیقت وتکوین برگردد. این می شود نقش انسان کامل. این مبنای بسیار عجیبی است که علامه طباطبایی و امام رضوان الله تعالی علیهما در بررسی آیات قرآن ارائه کرده اند. من معذورم ،ادامه این مبنا را بگویم چون جایش کلاس درس است.انشاءالله ما دوستانی داریم که این بحث را ادامه بدهند. لازم هم هست .باید انجام شود.

امام روزی که این مسائل را مطرح کرد ، شهید مطهری و شاگردان برجسته امام این مطالب را جلو بردند و به آن جایی رسید که امام انتظار آن را داشت. لذا این مباحث را نمی توان تمام شده تلقی کرد و وظیفه ماست که این ها را ادامه دهیم.در غیر این صورت در مقابل این شبهات گرفتار می شویم و می بینیم این جوان دانشگاهی دلسوز به تعبیر مقام معظم رهبری گرفتار روشنفکری بیمار میشود. دچار بیماری فکری می شود.و بعد هم متاسفانه ۴ نفر می آیند می گویند : بله! ما در علوم انسانی دچار ضعف و مشکل هستیم. خوب باید این مبانی نظریه پردازی ما به صورت دقیق مطرح بشود تا این مسائل پیش نیاید. بنده هم در این زمینه کاملا جدی هستم. این چند سال هم با همین رویکرد منبر می رویم. محکم می ایستیم.چاره ای هم نیست، اگر بخواهیم ریشه وهابیت کنده شود باید این مباحث را یاد بگیریم. یعنی باید اول ولایت تکوینی درست شود، بعد ولایت جعلی درست شود. رابطه ولایت جعلی با ولایت تکوینی تبیین شود تا مسئله امامت حل شود. حقیقتا باید مصباح الهدایه تدریس شود. ولایت فقیه امام تدریس شود. لذا امام می فرماید اصلا مسئله فقهی نیست. یک بحث کلامی و بسیار اساسی مطرح است.البته در این جهت همه شاگردان ایشان هم کامل این مطلب از امام استفاده نکرده اند. بعضی ها مثل شهید مطهری خیلی قوی ورود کرده اند._ حالا از شاگردان زنده ایشان هم کسانی هستند، من آقای مطهری را که شهید شده اند، نام می برم . آن دسته از شاگردان امام که با حساب و کتاب و دقیق سخن می گویند، این کار را انجام داده اند_

از طرف دیگر باید یک انسان کامل در زمین حضور داشته باشد و زنده باشد. محال است دنیا بدون انسان کامل باقی بماند. چون گفتیم نظام تکوین به هم می ریزد.

ولایت اعتباری در زمان غیبت

ولی می تواند غائب باشد. لذا ما غیبت داریم و غیر از غیبت را برای امام زمان محال می دانیم.امام زمان ما جعل تکوینی را دارد ولی جعل اعتباری ایشان با ظهور ایشان محقق می شود.حال باید این جعل اعتباری را در زمان غیبت مشخص بکنیم. انشاءالله من فردا شب یک بخش از آن و پس فردا شب هم اگر رسیدیم یک بخش دیگر آن را مطرح می کنیم. که می رسیم به اینکه امام ابتدا با دلیل عقلی کلامی نشان میدهد که در عصر غیبت ، این جعل اعتباری استمرار دارد و سپس از طریق آیات هم این مطلب را نشان می دهد.بعد به فقها میگوید حالا بیایید روایات را بحث کنیم.انسان واقعا تاسف می خورد که عظمت علمی امام در سایه انقلاب امام، تحت الشعاع قرار گرفت و این مدرسه ارزشمند اندیشه این بزرگ مرد مورد غفلت قرار می گیرد. که مقام معظم رهبری فرمودند بعد از عصر ائمه به بزرگی ایشان ما ندیده ایم . باید این مکتب را ادامه دهیم. طلاب ما ،دانشجویان ما، دانشگاهیان ما، متخصصین ما، این ها را باید احیا بکنید .وگرنه ضربه می خوریم .این افرادی که در این مسائل سیاسی دچار انحراف هستند، گرفتاری اصلی آنها در اندیشه وتفکرات آن هاست.یعنی واقعا بعضی از آنها وقتی مشکل فکری پیدا کردند، نتوانستند برای خود حل کنند.باید این افراد را درست کنیم. بعضی های دیگر هم گرفتاری آنها در فساد اقتصادی و مالی و مسائل دیگر است که آن هم سر جای خود، باید حل شود.

انشاءالله اگر به خود مسئله ولی فقیه رسیدیم ،عرض خواهم کرد.حضرت امام از همین تحلیل ولایت ائمه، از حیث ولایت جعلی و اعتباری، ولایت فقیه در عصر غیبت را نتیجه می گیرد.بعد از آن باید ببینیم از نظر امام چه کسی می تواند ولی فقیه باشد.این را هم انشاءالله عرض خواهم کرد. عجله هم ندارم .لذا می بینید این بحث ها را عمیق و مفصل میگویم چون می خواهم اینها ادامه پیدا کند.انشاءالله حاج آقا کوتی در اینجا ، دوستان دیگری هم در مساجد دیگر هستند و باید پیگیری بفرمایند.در این بحث واقعا باید کار کنیم اگر کار نکنیم واقعا ضرر می کنیم.

 

  1. نساء،۵۸

[۲] . شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، دعای عدیله : ثم الحجة الخلف القائم المنتظر المهدی المرجی الذی ببقائه بقیت الدنیا و بیمنه رزق الوری و بوجوده ثبتت الارض و السماء

[۳] . ص ، ۲۶

[۴] . بقره ، ۳۰

[۵] . بقره، ۱۲۴

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *