بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا و نبینا العبد المؤید و رسول المسدد المصطفی الامجد ابالقاسم محمد و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین لاسیما مولانا و سیدنا أبا عبدالله الحسین صلوات الله و سلامه علیه و لعنة الله علی ظالمیهم و قاتلیهم الی قیام یوم الدین
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ. السَّلاَمُ عَلَيْكَ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ عَلَيْكَ مِنِّي سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَيْنِ وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ
شب عاشورای حسینی است. شب حزن و ماتم اهل بیت، شب مصیبت و عزای اهل آسمان و زمین است.
لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصِيبَةُ بِكَ عَلَيْنَا وَ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ الْإِسْلاَمِ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصِيبَتُكَ فِي السَّمَاوَاتِ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ. شب جمع بندی و نتیجه گیری از این توسلات و سینه زنی ها و عرض ادب ها و عرض ارادت هاست.
مروری بر سیر بحث
بحث ما درباره مسئله ولایت ائمه، ولایت فقیه و ولی فقیه از دید حضرت امام است. عرض کردیم رسالتی را مقام معظم رهبری بیان فرمودند که ما باید در جلساتمان، بصیرت را نسبت به مسائل اساسی مکتب به وجود بیاریم – من دیگر بحث های شب های قبل نمی خواهم تکرار بکنم که انشاءالله مطالب را به یک جای مناسبی برسانیم.- آقا فرمودند که انقلاب صدر اسلام در دوره جهاد اکبر شکست خورد و این حرف خیلی سختی است. انقلابی که مدیرش نبی اکرم(ص) بود و امیرالمؤمنین(ع)، فاطمه زهرا(س)، حسنین(ع)، سلمان، اباذر، مقداد همراه ایشان بودند در دوره جهاد اکبر شکست خورد.در دوره ای که اسلام می خواست ایران را فتح کند، پیروز شد.می خواست روم شرقی را فتح کند، پیروز شد. اما در دوره درون سازی ، بین اصحاب پیغمبر درگیری پیش آمد و اسلام شکست خورد. دلیل شکست هم این بود که ۵۰ سال بعد از رحلت پیغمبر در مرکز اسلام ، یعنی عراق و کوفه، حسین(علیه السلام) و یارانش شهید شدند. بعد عرض شد که آقا فرمودند، راه نجات، در این است که ما با بررسی صدر اسلام و عبرت های عاشورا، نگذاریم این حادثه تکرار شود. یادم هست بعد از رحلت امام،-من آن موقع در دانشگاه فعالیت داشتم- آقا اول آن سال این حرف ها را زدند.یعنی وقتی که کشور ما در حال دوره درون سازی بود. جنگ تمام شده بود و دوره سازندگی بود که بعد از آن هم، دوره اصلاحات شروع شد. آقا فرمودند اگر در این دوره جهاد اکبر ما از صدر اسلام عبرت نگیریم انقلاب ما از دست خواهد رفت.این خیلی حرف سختی است . بعد هم فرمودند ، بروید سیره امیرالمؤمنین و عبرت های عاشورا را تحلیل کنید. بعد از آن هم فرمودند به امام رجوع کنید. شاید با سیره امام و اندیشه امام و میراث امام نجات پیدا کنیم.
به همین دلیل ما عرض کردیم که بیاییم از منظر امام ۱٫ ولایت معصوم ۲٫ ولایت فقیه و ۳٫ ولی فقیه را بررسی کنیم.شب های قبل مفصل بحث کردیم. – نمی خواهم تکرار کنم- تا حدی ولایت معصوم را کار کردیم. گفتیم امام اول کسی است که نشان داد خلافت دو معنا دارد: ۱٫ خلافت جعلی و قراردادی ۲٫ خلافت تکوینی و معنوی و الهی. گفتیم امام فرموده : آیات قرآن دو دسته اند. مثل آیه دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ[۱] که خلافت جعلی و قراردادی است. و در مقابل آیاتی مثل إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً[۲] که خلافت تکوینی مدنظرست.چون همه انبیاء به خلافت دنیوی و جعلی نرسیدند.
بعد توضیح دادیم که امام یک عبارت زیبایی دارند که فرموده اند “فما هو دليل الإمامة، بعينه دليل علي لزوم الحکومة بعد غيبة ولي الأمر عجّل الله تعالي فرجه الشريف. “[۳] (هر چیزی که دلیل بر مسئله امامت باشد،همان امر، دلیل بر لزوم حکومت در عصر غیبت خواهد بود)امام مساله ولایت فقیه را از علم فقه به علم کلام برده اند.این را هم توضیح دادیم و طبق سیری که تنظیم کرده بودیم به مرحله دوم که ادله ولایت فقیه است رسیدیم. حال بحث ما به اینجا رسیده است، امام عباراتی دارد که از این عبارات ولایت مطلقه فقیه را نتیجه گرفته اند. منتها یکی از دوستان تذکری دادند، دیدم که تذکر به جایی است. گفتند حاج آقا شما با استدلالی که ارائه کردید، ولایت ائمه را درست کردید، ولایت فقیه را درست کردید. امشب شب عاشوراست و دوستان بیشتری به جلسه می آیند. یک مقداری درباره ولی فقیه هم صحبت کنید.(که مرحله سوم از بحث است)امشب نظر حضرت امام را درباره ولایت فقیه و ادله ولایت فقیه به فرصت های دیگه واگذار کنید ،که حداقل سه محوری را که قول دادید، در این مجلس بحث شده باشد.دیدیم نکته درستی است. حالا ما امشب می خواهیم از دوستان اجازه بگیریم و آن ادله بحث ولایت فقیه را – که امام نشان دادند این ولایت فقیه باید در علم کلام بحث شود- به فرصت مناسبی موکول کنیم و بحث ولی فقیه را مطرح کنیم. می خواهیم ببینیم که بالاخره اگر کسی ولایت فقیه را قبول کرد، چه کسی می تواند ولی فقیه باشد.می خواهیم امشب این مطلب را با دوستان درمیان بگذاریم.
نقش خواص در جامعه
ابتدا میخواهم یک مقدمه ای را عرض کنم و بعد از آن بحث ولی فقیه را از زبان امام پیگیری کنیم. انشاءالله دوستان هم خوب گوش میدهند.- برای اینکه شب عاشورا است ما این مقدمه رو می گوییم تا حق شب عاشورا نیز ادا بشود- آن مقدمه این است که ما طلبه ها یک اصطلاحی داریم. میگوییم بعضی امور ثبوتش خیلی بالاست اما اثباتش خیلی پایین است.یعنی یک امری واقعیتش بزرگ است اما در مقام بیان کردن، توضیح دادن، تبلیغ کردن،برای آن کم می گذاریم. مثلا ببینید فردا روز عاشوراست. روز عاشوا ثبوتش بالاتر است یا روز غدیر؟ ما روایات متعددی داریم که هیچ روزی به بزرگی روز غدیر نیست. روز غدیر خیلی بزرگ است. یوم العهد المعهود والمیثاق المأخوذ است.در روایت داریم که خداوند در ماه مبارک رمضان با این عظمت ضیافت قرآن و روزه اش ، هر شب، موقع افطار یک میلیون نفر را از جهنم آزاد می کند.همچنین شب های جمعه در ماه مبارک رمضان و روز جمعه هر ساعت یک میلیون نفر را آزاد می کند.حال شما حساب کنید. ۴ شب جمعه و روز جمعه داریم. هر جمعه ۲۴ میلیون نفر. ۲۶ شب دیگر داریم که موقع افطار ۱ میلیون نفر آزاد می شوند. سپس خداوند در شب و روز آخر ماه مبارک رمضان دو برابر هر آنچه را که آزاد کرده ، آزاد می کند.در شب عید فطر به قدر کل ماه مبارک رمضان جهنمی آزاد می کند. حال روایت میگوید در روز عید غدیر دو برابر همه این مقدار را در ۱ روز از جهنم آزاد میکند.ثبوت غدیر بزرگ است. اما مشکل غدیر در ناحیه اثبات است. غدیر بزرگ، ثبوتش بالاست. اما متاسفانه یاران پیغمبر کوتاهی کردند.این غدیر بزرگ که روز عهد معهود میثاق ماخوذ است.روزی که دو برابر کل ماه مبارک رمضان و شب عید فطر خدا رحمت نازل کرده است، چون جا نیفتاده است .ثبوت دارد اما آن را نمی شناسیم. عاشورا بزرگ است. خیلی هم بزرگ است. اما بدانید روایات میگویند روز عید غدیر عظمت دیگری دارد.حال چرا عاشورا بیشتر از غدیر جا افتاده است و نمود دارد؟ چون اثبات دارد. چگونه عاشورا اثبات پیدا کرد؟ به خاطر تاسوعا و اربعین است.عاشورا بزرگ شد چون امشب عباس و یارانش و فردا شب زینب و همراهانش، رسالتشان را نسبت به عاشورا انجام دادند.اگر خواص نسبت به مسئله عاشورا رسالت خود را انجام نمی دادند عاشورا هم مانند غدیر می شد.خیلی مهم است که من عالم، طلبه، منبری ،دانشگاهی، استاد و بالاخره خواص جامعه این رسالت را نسبت به این حوادث مهم درست انجام دهند.باید درست بشناسند. درست تبلیغ کنند. درست جا بیندازند. استقامت کنند. بایستند. این کار مهمی است. خواص رسالت سنگینی دارد. رسالت بزرگی دارد.
منتظری
حال با این مقدمه ای که عرض کردم ، می خواهم بگویم که یکی از مسائل مهم انقلاب ما، که خواص باید رسالتشان را نسبت به آن درست انجام دهند ، مسئله عزل آقای منتظری است. عزل منتظری توسط امام باید خوب تحلیل شود. اگر مسئله عزل منتظری توسط امام که یک حادثه بسیار بزرگ در تاریخ این انقلاب است، درست تبیین نشود، نه بحث ولایت فقیه و ادله آن و نه مسئله ولی فقیه -اینکه چه کسی ولی فقیه است- حل نمیشود. حالا خدمتتان عرض می کنم.خدا ایشان را بیامرزد. ما که با جسم آقای منتظری کار نداریم . پیرمردی بود زحمت کشید. پدر شهید بود. خدا ایشان را ببخشد و رحمت کند. مسئله، مسئله فرد نیست. اگر خواص آن نقش عجیب امام را در اصلاح قانون اساسی ، عزل منتظری و جا انداختن مقام معظم رهبری درست انجام ندهند و این مسائل را تبیین نکنند، کار خراب میشود. حالا می خوانم می بینید. ممکن است واقعه ای ، خیلی بزرگ باشد، اما چون ما کار نکنیم و آن را تبیین نکینم، مسئله لوث شود. در آن تشکیک می شود و همه گرفتار می شوند. لذا از این جهت است که آقا میگویند به امام مراجعه کنید. میراث امام را در ولایت فقیه و در ولی فقیه بررسی کنید.
حال، من شب اول هم عرض کردم ، امام قبل از رحلت چند کار مهم انجام داد. قبول قطعنامه ، اصلاح قانون اساسی.ایشان قانون اساسی را در چند بخش اصلاح کردند : ۱- مسئله ولایت فقیه را به ولایت مطلقه فقیه تبدیل کردند. اگر وقت شد که در ادله ولایت فقیه بحث بکنیم .این مطلب را هم میگوییم. امام در کتاب البیع از خیلی قبل از انقلاب فرموده بودند ولایت ، مطلقه است. ۲- شرط مرجعیت و اعلمیت را از ولی فقیه برداشتند. بعد از این دو اصلاح در قانون اساسی، آقای منتظری را به شکل خاصی- که حالا می خوانیم- عزل کردند. ۵ نفر پیش امام بودند ۱- آقا ۲- آقای موسوی اردبیلی ۳- آقای هاشمی رفسنجانی ۴- آقای میرحسین موسوی ۵- مرحوم آسید احمد آقا خمینی. آقا از امام خواهش کردند که اماما بر ما حرام کنید حرفی جایی نزنیم. آقای هاشمی نقل می کند که امام تأملی کردند و گفتند اشکال ندارد، من نهی می کنم و حرام میکنم بر شما که چیزی بگویید. -حالا خواهم گفت چرا- بعد هم یک مدتی گذشت . الان می خوانیم خاطرات را گذاشت. اول فروردین آقای هاشمی به دیدن امام رفتند.امام شروع کرد به داد و بیداد کردن و فرمود امکان ندارد خبرگان را جمع بکنید. این هم نامه عزل آقای منتظری.ایشان را باید عزل کنید. آقای رفسنجانی میگوید من زنگ زدم به رهبر انقلاب. ایشان مشهد بود. ۶ فروردین به تهران آمد. در دفتر من، نامه امام را باز کردیم. – این نامه عجب نامه ای است!- نامه را خواندیم. مرحوم سید احمد آقا زنگ زد و گفت شما دونفر باید به قم بروید و نامه را تحویل آقای منتظری دهید تا فتنه ای پیش نیاید، چون ساعت دو اخبار می خواهد نامه را بخواند و اوضاع به هم می ریزد. آقای هاشمی میگوید من التماس کردم که عجله نکنید تا ما بیاییم خدمت امام. آقای هاشمی میگوید مقام معظم رهبری و من و آقای مشکینی و آقای امینی- رئیس و نائب رئیس خبرگان- ۴ نفری خدمت امام رفتیم. التماس و اصرار کردیم، مخالفت کردیم که امام این کار را نکنند. امام فرمود اشکال ندارد. نامه را به صدا و سیما ندهید. . آقای هاشمی میگوید امام اذان صبح یک نفر را فرستاد درب خانه ما و گفت چون تو ناراحتی، گفتم به صدا و سیما ندهند.- ببینید تا چه اندازه خواص نقش دارند!حالا در ادامه توضیح خواهم داد- بعد امام آقای منتظری را عزل کرد و مسئله مسکوت ماند و هیچ کس از محتوای مسئله خبر دار نشد. چون امام به تقاضای آیت الله خامنه ای حرام کرده بود.این مسئله تا سال ۷۶ مسکوت ماند. حالا ببینیم. مثل اینکه تشخیص مقام معظم رهبری درست بوده است. سال ۶۸ کجا و سال ۷۶ کجا؟ سال ۷۶ مجددا یک قائله ای را راه انداختند و این پیرمرد واقعا نادان را جلو فرستادند. یک سخنرانی کرد، که سبب شد خواص بیایند و افشاگری کنند. خواص که بودند؟ آیت الله مشکینی، آیت الله امینی، آیت الله قدیری، آیت الله جوادی آملی. این ها به میدان آمدند و افشاگری کردند. شروع به افشا کردن غائله منتظری کردند.چرا از سال ۶۸ تا ۷۶ عقب افتاد؟بخاطر خواص. حالا عبارت های آن را میخوانیم. دوباره سال ۷۶ قضیه رفت الان دوباره مطرح شد.(منظور محرم سال ۸۸ است که آقای منتظری فوت کرد) من ابتدا قسمتی از سخنرانی خود آقای منتظری را که در سال ۷۶ داشت و موجب اعتراض همه شد را میخوانم، ببینید. ایشان در عبارت هایش دارد که: در قانون اساسی یک ولایت فقیه هم داریم. ولایت فقیه هم ذکر کردند. اما نه اینکه همه چیز دست ولی فقیه باشد. ولایت فقیهی که ما عَلَم کردیم، ما درباره آن کتاب نوشتیم و حالا ما شدیم ضد ولایت فقیه. این ولایت فقیه یک نظارت است. نظارتی دارد بر کشور. نظارت بر أحزاب و نظارت بر دولت است.اما نه اینکه دخالت کند.
بعد از این صحبت ها رفتند سراغ آقای خاتمی. آقای خاتمی آن موقع رئیس جمهور بود.ایشان- آقای خاتمی- قاعده اش این بود که می رفت پیش رهبری و می گفت می خواهم استعفا بدهم. من ۲۲ میلیون رأی دارم و تو نمی گذاری من کار کنم.این آقای منتظری آقای خاتمی را تحریک کرد. البته آن موقع انصافا آقای خاتمی خیلی خوب جواب او را داد جواب های او هست. ألا أی حال ولایت فقیه را در حد نظارت فقیه تنزیل داد و بعد هم اعلام کرد که ولایت فقیهی که ما گفتیم، شرطش این است که ولی فقیه مرجع باشد، اعلم باشد و رهبر انقلاب نه مرجع است و نه اعلم. پس ولی فقیه نیست .اصلا این مطلب سبب شد که آن موقع خواص شروع به سخنرانی کردن کنند. من چند مورد از اینها را می خوانم. مثلا مرحوم آیت الله مشکینی که از زمان امام رئیس مجلس خبرگان بودند،در جمع طلاب قم سخنرانی کردند وجملات عجیبی گفتند. گفتند این آقا با صحبت های خود دشمنان انقلاب را خوشحال و دوستان انقلاب را ناراحت کرد. با همه فضلی که داشت ، یک عیب مهم او این بود، که از اول فکرش دست یک عده افراد ناسالم بود.چندین بار پیش او رفتم، قبل از آنکه مهدی هاشمی اعدام شود، به او گفتم چرا این همه دنبال مهدی هاشمی می روی؟ آقای مشکینی شروع کردند افشاگری کردن. باید بروید تاریخ انقلاب را ورق بزنید .آقای مشکینی این سخنرانی را شنبه ۱/۹/۷۶ مصادف ۲۱ رجب داشتند که روزنامه هما آن را پخش کرد. ایشان ادامه می دهند: امام علنا هر چه کرد که از این اطرافیان جدا شود، به جای این که بپذیرد، مخالفت کرد. در همان اواخر عمر امام نیز شروع کرد علیه امام فعالیت کردن. بعد آقای مشکینی در ادامه می گویند: والله این مفسده است.آقای منتظری با اینکه خودش قانون اساسی را امضا کرده، در تمام جهات، مطالبی گفته که بر خلاف قانون اسلامی است .ما اصلا راضی نبودیم ایشان این گونه خود را ثابت کند.
بعد از سخنرانی آیت الله مشکینی، آیت الله امینی که نائب رئیس مجلس خبرگان بود، سخنرانی کردند. ایشان نیز در تاریخ شنبه ۸/۹/۱۳۷۶ ۲۸ رجب ، یک صحبت بسیار ارزشمندی داشت. در این سخنرانی گفتند : “در این روزهای اخیر، شبهه ای توسط یکی از آقایان در رابطه با انتخاب مقام معظم رهبری در اذهان مردم القا شد؛ که من صلاح می دانم آن را بیان کنم. آقا(منتظری) در نوشته ها و سخنرانی ها گفته که أعلمیت شرط رهبری است و خبرگان این شرط را رعایت نکرده اند. از آنجایی که من خود(آیت الله امینی) از اعضای مجلس خبرگان بوده ام و هم در مذاکرات بازنگری قانون اساسی بوده ام و نائب رئیس کمیسیون مخصوص ولایت فقیه بوده ام، وظیفه خود می دانم این مسئله را روشن کنم. بنده(آقای امینی) و آیت الله موسوی اردبیلی، خدمت امام مشرف شدیم و عرض کردیم، اجازه بدهید اعلمیت و مرجعیت به عنوان یک اولویت( نه شرط) در قانون بیاید. امام تأملی فرمودند و گفتند نه! دلیلی نداریم. ادله ولایت فقیه اجتهاد و عدالت است.”
آیت الله جوادی آملی نیز در جلسه ای در قم در تاریخ ۱۹ رجب که پخش هم شد، فرمودند:” آقایانی که در ارتباط با ولایت فقیه اینگونه سخن می گویند، یا شهوت علمی دارند یا شهوت عملی. شهوت علمی یعنی سوالاتی در مورد ولایت فقیه دارند که ما جواب آنها را می دهیم که ولایت مطلقه فقیه ولایت بر نخبگان است نه ولایت بر محجوران و یک مسئله کلامی است . (همین مبانی امام که ما در این چند جلسه مطرح کردیم) اما اگر شهوت عملی دارند و می خواهند با نظام مخالفت کنند باید صدایشان را خفه کنیم.” یعنی کسی که به مبانی این مکتب علم دارد و صرفا می خواهد مقابله کند،باید با آن برخورد کنیم.
آقای جوادی آملی، آقای امینی، آقای مشکینی و خیلی از بزرگان دیگر – حالا من همه را نمی توانم اینجا بگویم- نظر دادند. مثلا در همان ایام ،آیت الله یزدی نیز در خطبه های نماز جمعه تهران،خطاب به آقای منتظری گفتند که” شما واقعا ولایت امیرالمؤمنین را به معنای نظارت می دانید؟ شما خودت در ۴ کتاب ولایت فقیه، اثبات ولایت کرده ای. ولایت اول شد،بعد وکالت شد و بعد نظارت شد.” تقریبا همه بزرگان ما نظر دادند. یکی از کسانی که نامه بسیار جالبی برای آقای منتظری نوشت، آیت الله قدیری بود. حالا من نامه آیت الله قدیری رو به یک جهتی- عرض خواهم کرد- به بعد موکول می کنم و در ادامه آن را هم برای شما می خوانم. به هر حال بزرگان یکی یکی اظهار نظر کردند. فرزندان حضرت امام، خانم مصطفوی، خانم زهرا مصطفوی نیز یک نامه ای برای آقای منتظری نوشتند و در آن تعبیر عجیبی دارند. “هنوز ناله های جگرسوز پدر پیرمان از خیانت دوستانش را به خاطر داری. هنوز در خاطر داری ، که امام از دست چه کسی طلب مرگ می کرد. هنوز به یاد داری که قریب به دو سال امام به افشای نقش زیرکانه لیبرال ها پرداخت، تا قائم مقام رهبری(منظور منتظری است) را از خطر حضور آنها آگاه کند. ولی موفق نشد و با دلی پر خون شما را از صحنه سیاسی کشور کنار گذاشت.”
بعد خانم مصطفوی اعلام کرد که من مدتها قبل از برکناری قائم مقام رهبری، درباره رهبری بعد از ایشان سوال کردم و امام نام شریف رهبر معظم انقلاب را آوردند.و صریحا فرمود ایشان اجتهادی را که برای ولی فقیه لازم است، دارند.از خانواده امام، مرحوم حاج سید احمد آقا نیز ، مفصلا مسائل را مطرح کرده اند.
آیت الله امینی یک نامه ای هم به آقای منتظری نوشتند که در ذیل آن یک مطلبی را به ایشان گفتند. این را نیز بگویم وسپس برگردیم و اصل مطلب را رسیدگی کنیم. ایشان به آقای منتظری گفتند : اگر شما اعلمیت در فقه را لازم می دانید ، چرا وقتی شما را برای قائم مقام رهبری انتخاب کردند ، شما قبول کردید؟ در حالی که آیات بزرگی چون گلپایگانی و آیت الله اراکی زنده بودند. چرا آن موقع این مسئله را مطرح نکردید؟ شما آن زمان هم باید می گفتید که خیر! من نمی توانم قائم مقام رهبری شوم. چون فعلا آیت الله اراکی زنده است. آیت الله گلپایگانی زنده است و من نمی توانم باشم. چرا فقط الان این بحث را مطرح میکنید؟
ألا أی حال آقایان یکی یکی سخن گفتند. از علما و شاگردان امام تا بزرگان و آیات قم همه شروع به افشاگری کردند و از طریق کتاب های منتظری، عملش و سخنان فتنه انگیزش او را زیر سوال بردند.
یکی از بهترین کسانی که مطلب را خوب بیان کرد، آقای هاشمی رفسنجانی بود. خیلی جالب تاریخ را آورده است. ایشان در خطبه های نماز جمعه تهران که روز شنبه ۸/۹/۷۶ مصادف ۲۸ رجب – در روزنامه ها هم چاپ شد- خیلی عالی تاریخ مسئله را آورده است.این گونه نقل می کند:
چند ماه قبل از اینکه این اتفاق بیفتد ، ما در یک جلسه ای خدمت امام بودیم. سران سه قوه به همراه حاج احمد آقا و نخست وزیر حضور داشتند.( یعنی این ۵نفر : مقام معظم رهبری، آقای رفسنجانی، آقای موسوی اردبیلی که سران سه قوه بودند.و آقای میرحسین موسوی که نخست وزیر بود و حاج احمد آقا) امام شروع به صحبت کردند و مطالبی گفتند که برای ما بسیار تلخ بود و شُک بود. ما احساس کردیم ایشان نظر تندی دارد. وقتی ما خواستیم بیرون بیایم، رهبر انقلاب امروز(حضرت آقا)، به امام عرض کردند، آقا شما نهی کنید که ما ۵ نفر این حرف را بیرون بزنیم.- چه قدر آقا تقوای بالایی دارد، در آن جلسه امام که منتظری را رد کرد، از ایشان پرسیدند که بعد از او چه کسی مناسب است؟ امام گفتند: آقای خامنه ای.لذا آقای خامنه ای گفتند امام تو را به خدا نهی کنید که این حرف را بیرون نزنند- امام قدری فکر کردند و فرمودند خیلی خوب! من نهی کردم که شما این حرف را بزنید. -آقای هاشمی میگویند:- چند ماه گذشت اول فروردین سال ۶۸ خدمت امام رفتم، دیدم امام صریح شدند و قاطع گفتند که مسئله را باید حل کنید. من تلفن زدم به مقام معظم رهبری، ایشان مشهد بودند. ۶ فروردین به تهران برگشتند و مستقیما به دفتر من آمدند.و نامه امام که در تاریخ ۶/۱/۶۸ به دست ما رسیده بود را باز کردیم. امام اجازه داده بودند که نامه را بخوانیم. – همین نامه ای که بعدا چاپ شد. آن را در ادامه می خوانیم- حاج احمد آقا تلفن زد و گفت اگر بخواهیم که فتنه ای پیش نیاید باید شما دو نفر به قم بروید و نامه را ابلاغ کنید. و آن جا هم صحبت کنید تا فتنه ای پیش نیاید. مسئله امام را که می دانید.ایشان برگشت نداده است – یعنی امام تصمیمش را گرفته و از آن بر نمی گردد.- بروید و آقای منتظری را توجیه کنید. ما اصرار کردیم که با امام جلسه ای بگیریم. آن شب ساعت ۹:۳۰ دقیقه شب، ما ۴ نفر یعنی بنده، رهبری و آقای مشکینی و آقای امینی رفتیم خدمت امام. – ۷ نفر از ماجرا خبر دارند. سه نفر که سران سه قوه هستند. نخست وزیر آقای میرحسین موسوی ،حاج احمد آقا، آقای مشکینی و آقای امینی- آن جلسه از تلخ ترین جلسات عمر ما بود. امام تشریف آوردند و خیلی تند صحبت کردند و نتیجه جلسه این شد که ما نگذاشتیم این نامه پخش شود و جلسه خبرگان هم تشکیل نشود.- ببینید نقش خواص مهم است.یعنی اگر سال ۶۸ این نامه پخش می شد و جلسه خبرگان برگزار می شد و ۸۵ مجتهد مجلس خبرگان تکلیف این غائله را روشن می کردند.چقدر از مشکلات آینده انقلاب کم می شد!- برای پخش نشدن نامه ، مقاومت کردم و اصرار کردیم که پخش نشود. آخرین قرار این شد که فعلا امشب پخش نشود. امام قبول کردند که امشب پخش نشود. اما فردا نزدیک اذان صبح ۱ نفر از طرف امام آمد در خانه من را زد و گفت که امام فرموده به تو بگویم ، چون دیشب خیلی ناراحت شدید، من تصمیم گرفتم حرف شما را قبول کنم و این نامه را پخش نکنم تا خیالتان راحت شود.
بعد آقای هاشمی ادامه می دهد و می گوید: رهبر انقلاب کسی بود که التماس کرد نامه را نخوانند. التماس کرد مجلس خبرگان تشکیل نشود. همان جا بود که ما به آقای خامنه ای گفتیم اگر آقای منتظری عزل شود، چه کنیم؟ آقای خامنه ای گفت شورای رهبری تشکیل دهیم. –نمی گوید که من رهبر شوم- گفتیم خودت هم عضو شورا باش. گفت نه. من عضو نمی شوم. – تمام این سخنان آقای هاشمی موجود هست. حتما بروید خطبه هایش را ببینید.- رهبری دفاع محکمی کردند که الان فرد مناسب نیست و باید شوری باشد . البته امام هم راه این کار را باز کرده بود. امام یکی از کارهای مهمی که کردند –که همان بحث بعدی من است- این بود که فرمودند لازم نیست حتما رهبر، مرجع باشد.بلکه مجتهدی که قدرت اجتهاد مطلق داشته باشد کافی است. مصداق آن هم ایشان – آقای خامنه ای – است. – پس ببینید :خانم زهرا مصطفوی شهادت داد. آقای هاشمی شهادت داد. آقاسید احمد خمینی هم شهادت داد.- ذره ای انصاف بدهید. آقای خامنه ای کجا برای خودش قدم برداشت؟
حالا زمینه مهیا شد که نامه آقای قدیری را بخوانم. برادرت آقای قدیری همان سال ۷۶ نامه ای به آقای منتظری نوشت. این نامه را که می خوانم، معلوم میشود چرا آقای خامنه ای به امام اصرار کردند که حالا گفته نشود. ببینید آیت الله قدیری از شاگردان بزگ امام است و الان هم تقریرات ایشان از بیع امام هم چاپ شده است.ما در درس خارج فقه خودمان که در قم درس می دهیم از تقریرات ایشان استفاده می کنیم. آیت اله قدیری به آقای منتظری این نامه را نوشته است: آقای حسینعلی منتظری؛ متاسفانه هیچ یک از مراتبی را که قبلا درباره شما قائل بودم ، امروز قائل نیستم و شرعا نمی توانم آنها را بنویسم.- یعنی من قبلا تو را فقیه، عادل و مرجع میدانستم- در قصه برخورد امام با شما، نمی توانستم باور کنم که امام در باره شما فرموده اند : ” من اگر قبلاً شما را ساده اندیش می دانستم امروز شما را عادل نمی دانم ” لکن مع الاسف امروز باور می کنم . – بعد ایشان شروع کردند که جواب آقای منتظری را بدهند- آیا تصدی رهبری بر طبق قانون جرم است؟ ایشان کدام قدم را برای مرجعیت خود برداشته است؟
مفصل جواب دادند و از مقام معظم رهبری دفاع کردند. خدا را شاهد می گیرم. برادران! خواهران! اگر خواص رسالتشان را درست انجام می دادند و می گذاشتند همان سال ۶۸ نامه امام خوانده شود و جلسه خبرگان تشکیل شود؛ ریشه ی لیبرال ها و نهضت آزادی در این انقلاب خشک می شد و کار تمام می شد. در شرایطی که خود آقای هاشمی بوده، آقا بودند، آقای موسوی اردبیلی ، آقای میرحسین موسوی، آقای مشکینی و آقای امینی بوده اند. خود مرحوم آیت الله سید احمد آقا هم مفصل تلاش کردند. ایشان رنج نامه عجیبی دارد. فرزندان انقلاب باید اینها را بخوانند.
خدا این پیرمرد را بیامرزد. ما با این پیرمرد کاری نداریم. جریان مهم است. حالا نامه امام را برای شما می خوانم. نامه ای که ۶/۱/۶۸ از امام صادر شد ولی سال ۷۶ چاپ شد. نامه امام به آقای منتظری این است:
” بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای منتظری با دلی پر خون و قلبی شکسته، چند کلمه برایتان می نویسم تا مردم روزی در جریان امر قرار گیرند. شما در نامه اخیرتان نوشته اید که نظر تو را شرعا بر نظر خود مقدم می دانم. خدا را در نظر می گیرم و مسائلی را گوشزد می کنم. از آنجا که روشن شده که شما این کشور و انقلاب اسلامی عزیز مردم مسلمان ایران را پس از من به دست لیبرال ها و از کانال آنها به منافقین می سپارید، صلاحیت و مشروعیت رهبری آینده نظام را از دست داده اید. شما در اکثر نامه ها و صحبت ها و موضع گیری هایتان نشان دادید که معتقدید لیبرال ها و منافقین باید در کشور حکومت کنند. به قدری مطالبی که می گفتید دیکته شده ی منافقین بود، که من فائده ای برای جواب دادن آنها نمی بینم. با اینکه برایتان ثابت شده بود مهدی هاشمی قاتل بوده است، مرتب پیغام می دادید که او را نکشید. از قضایای مثل مهدی هاشمی که بسیار است. من حال بازگو کردن تمامی آنها را ندارم. شما از این پس وکیل من نمی باشید. به طلابی که پول برای شما می آورند بگویید به قم ، منزل آقای پسندیده مراجعه کنند یا در تهران به جماران مراجعه کنند. – خیلی جمله عجیبی دارند – بحمدالله از این پس شما مسئله مالی هم ندارید. اگر شما نظر مرا شرعا مقدم بر نظر خود می دانید، که مسلما منافقین صلاح نمی دانند و شما مشغول به نوشتن چیزهایی می شوید که آخرت خود را خراب تر می کنید. با دلی شکسته و سینه ای گداخته از آتش بی مهری ها، با اتکاء به خداوند متعال، به شما که حاصل عمر من بودید، چند نصیحت می کنم : ۱- سعی کنید افراد بیت خود را عوض کنید تا سهم مبارک امام بر حلقوم منافقین و روح مهدی هاشمی و لیبرال ها نریزد. ۲- از آن جا که ساده لوح هستید و سریعا تحریک می شوید . در هیچ کار سیاسی دخالت نکنید. شاید خدا از سر تقصیرات شما بگذرد ۳- دیگر به من نامه ننویسید و نه اجازه دهید منافقین هر چه اسرار مملکت است را به بیگانه ارائه دهند ۴- – البته این چهارمی مفصل است- نامه ها و سخنرانی های منافقین که به واسطه شما از رسانه های گروهی به مردم رسید، ضربات سنگینی بر اسلام و انقلاب زد و موجب خیانتی بزرگ به سربازان امام زمان، خون های پاک شهدا و انقلاب گردید. برای اینکه در قعر جهنم نسوزید خود اعتراف به اشتباه و گناه کنید، شاید خدا کمکتان کند. والله قسم ، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم و الله قسم من از ابتدا با انتخاب بازرگان مخالف بودم. والله قسم من رأی به ریاست جمهوری بنی صدر ندادم. – این عبارات امام است . دفتر نشر آثار امام هم نامه ای دادند به روزنامه ها و اطلاعیه دادند که این نامه امام است.- در تمام موارد نظر دوستان را پذیرفتم.”
بعد در انتهای نامه دارند که :” سخنی از سر درد و رنج با دلی شکسته و پر از غم و اندوه با مردم عزیزمان دارم. من با خدای خود عهده کرده ام، که از بدی افرادی که مکلف به اغماض آن نیستم هرگز چشم پوشی نکنم. من با خدای خود پیمان بستم، که رضای او را بر مردم و دوستانم مقدم بدارم. اگر تمام جهان علیه من قیام کنند، دست از حق و حقیقت بر نمی دارم. من کار به تاریخ و آنچه اتفاق می افتد، ندارم. من تنها باید به وظیفه شرعی خود عمل کنم. من بعد از خدا با شما مردم خوب شریف و نجیب ، پیمان بسته ام که واقعیات را در موقع مناسبش با آنها در میان بگذارم. تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش. سعی کنید تحت تأثیر دروغ های دیکته شده، که این روزها رادیوهای بیگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش می کنند؛ نگردید. از خدا می خواهم که به پدر پیر مردم عزیز ایران صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده و از این دنیا ببرد، تا طعم تلخ خیانت دوستان را بیش از این نچشم.”
برادران! خواهران! ببینید خواص چه مسئولیت سنگینی را بر عهده دارد.این همان نامه ای است که قرار بود، در سال ۶۸ رسانه ای شود، اما به نقل از خود آقای هاشمی، به اصرار ایشان ، این نامه پخش نشد.خواص نقش اساسی در اتفاقات جامعه ما دارند.الآن هم همینطور است.(منظور فتنه سال ۸۸ است) وقتی می بینند که مسئله دیگر یک نزاع حزبی، خانوادگی و داخلی نیست. بلکه یک طرف قضیه، اسرائیل و امریکا و امثال نهضت آزادی است، باید خواص به خود بیایند و درست عمل کنند.بحث هم سر پاره کردن یا سوزاندن عکس امام و آقا نیست بلکه بحث سر کنار گذاشتن و بی توجهی به خط امام، فکر امام، راه امام و اندیشه امام است. من دقت کردم. گفتم یک بار تاریخ را ورق بزنم. دیدم امام توجه بسیار ویژه وخاصی به مقام معظم رهبری داشتند. می دانید مقام معظم رهبری ابتدا عضو شورای انقلاب نبود، ایشان اصلا مشهد بود و شورای انقلاب در تهران بود. امام خودشان ایشان را اضافه کردند. آقای طالقانی به رحمت خدا رفتند. آقای منتظری در یک دوره کوتاه در تهران خطبه خواندند. امام از او تحویل گرفتند و آقای خامنه ای را امام جمعه تهران کردند. جنگ را تحویل آقای خامنه ای دادند.ایشان ۸ سال جنگ را بین خوزستان و تهران در تردد بودند. بعد از شهید رجایی ، در آن ۸سال ریاست جمهوری آقا نیز، امام توجه ویژه داشتند.در اواخر عمر شریفشان نیز همانطور که مطرح کردم ، بر این مسئله تأکیید می کند. در آن مقطع دیگر مسئله جدی است. مسئله ،شرع اسلام است. اگر امام بخواهد مسامحه بکند خون شهدا گردنشان است.در این شرایط امام با قاطعیت منتظری را عزل کردند و گفتند مرجعیت شرط نیست، اعلمیت هم شرط نیست. و پرسیدند چه کسی مناسب است؟گفتند آقای خامنه ای.مسئله این است.
پس امام با استدلال خاص خود ولایت ائمه را درست کرد. ولایت فقیه را هم در ناحیه ادله رسیدگی کرد. ولی فقیه را هم در اواخر عمرشان مشخص کردند که سیر انقلاب این مطلب را نشان داد.این بار سنگین بر دوش خواص است. منِ طلبه، تویی که استاد هستی.باید وقت بگذاریم و بررسی کنیم. این که دیگر بحث این نیست، که حالا فلانی رئیس دولت است یا فلانی؟ بحث سر اصل مکتب و دین ماست.ما که نمی توانیم سر دینمان با کسی تعارف کنیم.بروید بخوانید که بر امام چه گذشت و امام چه کرد.دیگر من نرسیدم بیشتر از این برای شما بخوانم مرحوم سید احمدآقا در رنج نامه خودشان دارند که می گویند من با هادی و مهدی هاشمی چندین جلسه گذاشتم. سر این مسئله آبرویم رفت، ولی گفتم شاید تغییر کردند و شاید درست شدند.اینجا آقای مشکینی جمله جالبی دارند که می گوینداگر کارها اینگونه ادامه پیدا می کرد ، مهدی هاشمی رئیس جمهور ما می شد و اینها بعد از اینکه به هدفشان می رسیدند، خود آقای منتظری را نابود می کردند. لذا می بینید امام با کسی تعارف نمی کرد. باید بنشینیم ورق به ورق انقلاب را بررسی کنیم. من آدرس میدهم که بروید ببینید. بروید در سایت ها ، روزنامه ها ، سخنرانی ها این ها را دنبال بکنید.
ألا أی حال رسالت سنگین ما در ارتباط با مسئله انقلاب و خون شهدا و در مقابل این جریان ها بوجود آمده بسیار سنگین است. حالا ما انشاءالله بحث ادله ولایت فقیه ( محور دوم بحث) را در آراء امام ادامه میدهیم. حتی اگر توفیق پیدا کنیم، از کتب خود آقای منتظری هم برای شما می خوانم تا ببینید از لحاظ علمی مسئله را کاملا می دانستند ولی در مرحله عمل به گونه ی دیگری رفتار کردند. تعبیرات آقایان را در مورد ایشان خواندیم.
[۱] . ص ، ۲۶
[۲] . بقره ، ۳۰
[۳] . کتاب البيع، ج ۲، ص ۶۱۹٫
