خدای متعال را قسم می دهم به عظمت، صبر و استقامت خانواده و اهل بیت اباعبدالله؛ به عظمت و ایثار امشب عقیلۀ بنی هاشم بی بی زینب کبری، فرج فرزند این خانواده، حضرت بقیة الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء را تعجیل بفرماید یک صلوات ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
مقدمه ای برای جلسه آخر
امشب شب یازدهم است به یک اعتبار شب جمع بندی عزاداری این دهه است. ما هم شب چهارمی است که مزاحم شما شدیم و باید یک جمع بندی ای از این بحثی که خدمت شما داشتیم ارائه کنیم. البته واقع مطلب این است که در این شب های پایانی دهه، بحث علمی توأم با فضای این شب ها، یک مقدار سخت است. اگر بخواهیم از طرفی حق این بحث را ادا کنیم و از طرف دیگر از این شب های مقتل استفاده کنیم، یک مقدار اسباب شرمندگی ما می شود. ان شاء الله خداوند برای شما جبران بکند. البته من از سرور عزیز و بزرگوارم جناب حجت الاسلام و المسلمین گلابلی تشکر می کنم. ایشان خیلی کریمانه خیلی بیشتر از این چهار شب را مطرح فرمودند. اما دیگر شما تصدیق کنید ما به خاطر کاری که در استان داریم مشکلات زمانی خودمان داریم. شاید هفت شب هشت شب است من در خوزستان هستم. دو شب هیئت ثار الله دزفول بودم، یک شب هیئت ثار الله رامهرمز بودم. دیگر این توقعات هست. یک شب برای مدافعان حرم تا تیپ امام حسن رفتیم و از فضای معنوی آن رزمندگان دلاورمان بهره مند شدیم. بالاخره همین چهار شب هم سخت محقق شد . در هر صورت دیگر فرصت کم است. لذا من بعضی از پوشه های بحث خود را باز می گذارم واصل بحث را به یک جایی می رسانم که استفادۀ فی المجلس آن محقق شود. البته عیبی ندارد بعضی از این بحث ها باز بماند. یک سنت خیلی خوبی مقام معظم رهبری دارند که می گویند روی این مسائل بحث کنید و پرونده را باز بگذارید و استفاده کنید. جای این روش هم حوزه و دانشگاه است. من شنیدم که این مدرسۀ علمیۀ حیدر کرار به همت استاد بزرگوارم حضرت آیت الله موسوی جزایری زعیم حوزه های علمیۀ استان و با پیگیری برادر عزیزمان جناب آقای گلابلی راه اندازی شده و از سایر مدارس دو پایه هم طلبه گرفته اند. انصافا لازم است این امکانات حوزوی توسعه پیدا کند و واقعا تشکر هم می کنیم. امیدوارم بعضی از این بحث های مطرح شده، مباحثه و تحقیق شود. جایش هم در همین جلسات حوزوی و دانشگاهی است که به تعبیر آقا سربازان جنگ نرم هستند. وظیفۀ ما همین است و باید این کارها را انجام دهیم. اما علی ای حال اگر جلسات بعضا طول کشید عذرخواهی میکنم. من سهم مقتل را برای خودم محفوظ می دارم. هر وقت شما اشاره کردید هر جای بحث را گفتید قطعش می کنم و بیست دقیقه مقتلم را می خوانم.
دیگر اختیار با خودتان است، کافی است شما یک تذکر بدهید من همان جا نگهش می دارم.من این شبها اگر نخواهم مقتل بخوانم منبر نمی روم. اصلا این سه چهار شب اینگونه است. این سه چهار شب بدون روضه و مقتل امام حسین کاری درست نمی شود.
جهاد کبیر در سیره اهل بیت
خلاصة بحث ما این شد که حسین یک صیرورت است. یک شدن است. حسین آمده تا تاریخ ولایتی بشود. همراهان امام حسین ولایتی شدند. نماد این ولایتی شدن هم شد تاسوعا. تاسوعا هم فقط مال مردها نیست، مال زن ها هم هست. لذا زینب تاسوعایی است. عرض کردم وعده کردیم امشب در مقتل توضیح می دهم. رباب تاسوعایی است. زن های امام حسین روز عاشورا کار کردند. زن های امام حسین شام غریبان کار کردند. در کوفه کار کردند. تاسوعا شدن و رسیدن است. و این ها رسیدند. لذا امام حسین مثل دیشبی این شهادت را داد: فَإنِّی لَا أَعْلَمُ أَصْحَابًا أَوْفَی وَلَا خَیرًا مِنْ أَصْحَابِی، وَلَاأَهْلَ بَیتٍ أَبَرَّ وَلَا أَوْصَلَ مِنْ أَهْلِ بَیتِی. تاسوعا فقط اختصاص به اصحاب ندارد و به اهل بیت امام و به این زن و بچۀ امام حسین نیز مربوط است که در مقتل مصادیقش را عرض می کنم. لذا در مسئله جهاد کبیر، درس دوم ما این است: «در جهاد کبیر همه مسئولند.» گفتیم امام حسین فقط قتال نکرد. اشتباه است. نگوییم فقط قتال کرد. ایشان قتال هم کرد. به شهادت هم رسید. امروز دیگر خوانده اید که امام حسین حُسنش این است که اخ الشهید است. اب الشهید است. شهید است و این شهادت یک مسیری را درست کرد که پیغمبر به حسین فرمود: إنّ لکَ فِی الجَنَّةِ دَرَجةً مُغْشَاةً بِنورٍ فَلسْتَ تَنالُها اِلا بِالشَّهادة. حسین بیا. حالا در مقتل عرض می کنم. وقتی می آیی بچه ها را هم بیاور. خدا می خواهد این بچه ها را اسیر ببیند.
این امام حسین شهید است. پدر شهید است. برادر شهید است. در واقع امامی است که مثل پدرش امیرالمؤمنین اکثر یاران صدیقش به شهادت رسیدند. لذا همانند علی، عنوان ثار الله را دارد. ثارالله و بن ثاره است. حسین قتال کرده و جهاد اصغر دارد. قبلا توضیح دادم که یک مصداق جهاد اصغر، قتال است. ولی یک مصداق دیگری جهاد اصغر دارد که آقا فرمودند جهاد کبیر است. این بحث ما بود. در این چند جلسه این مسئله را کار کردیم و دیدیم جهاد کبیر از جنس تقوا و «نه» است. در سورۀ احزاب گفتیم اتق الله و لا تطع الکافرین.
خدا رحمت کند آقای مطهری را که این مصداق جهاد کبیر را به ما معرفی کرد و به ما نشان داد که امام حسین همانند امیرالمؤمنین این کار را کرده است. «اتق الله و لا تطع الکافرین و المنافقین» لذا امام حسین در کربلا هم قتال داشت هم جهاد کبیر. فقط هم امام حسین اینگونه نبود، علاوه بر امام حسین، امیرالمؤمنین هم اینگونه بود. من یک نگاهی کردم،گفتم عبارتش را برایتان بخوانم . خدا رحمت کند شهید بزرگوار آیت الله مطهری را. این خیلی عبارت زیبایی است. که علی این «نه» را اول بار به عبدالرحمن بن عوف نگفته بلکه اولین بار به ابوسفیان گفته است.
اینگونه می نویسند که بعد از رحلت پیغمبر، ابوسفیان وارد خانۀ علی شد. حواست را بده. ابوسفیان سراغ علی می رود. می خواهد با او حرف بزند. می خواهد با او مذاکره کند. می خواهد قانعش کند. مروان رفت سراغ حسین گفت می خواهم باهات حرف بزنم. می خواهم قانعت کنم. می خواهم کوتاه بیایی! ببین ابوسفیان وارد خانۀ علی شد و می گفت فرزندان هاشم سکوت را بشکنید تا مردم در حق مسلم شما چشم ندوزند. – یعنی ابوبکر و عمر- امر خلافت مخصوص شماست و جز علی کسی شایستۀ آن نیست و دستش را دراز کرد و گفت علی بیا بیعت کنیم. اما علی گفت «نه» فلا تطع المنافقین. همین ابوسفیان در سقیفه هم وقتی ابوبکر را مطرح کردند، آمد و گفت بیا بیعت کنیم. من دیگر نمیرسم خیلی بیشتر از این، شواهد تاریخی بحث را بگویم.
گفتیم که امام حسین در یک روایتی میفرمایند امام قائم به حق است. الدائن بدین الحق است. امام نمی تواند از حدود خدا کوتاه بیاید. هر کسی که از حدود خدا کوتاه آمد، آن امام نیست. لذا میبینید خود امیرالمومنین هم فرمود:َأمْسَکْتُ یَدی حَتّی رَأیْتُ راجِعَهَ النّاسِ قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الْاِسْلامِ. جملات عجیبی در نهج البلاغه دارد که امشب دیگر شرح و توضیحش نیست. اما شما بروید و مصادیق جهاد کبیر را در سیره معصومین کار کنید و ببیند سیره اهل بیت عینا مصداق جملاتی است که خدا به پیغمبر در سورۀ احزاب می فرماید: «یا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلا تُطِعِ الكافِرينَ وَالمُنافِقينَ» «وَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ» بایست. استقامت کن. توکل به خدا داشته باش. فلا تطع اطاعت نکن. إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيماً حَكِيماً . وَاتَّبِعْ مَا يُوحَي إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ. به کتاب خدا تمسک کن.
پس درس دوم ما این بود که شیعه با جهاد کبیر شروع شد. شیعه با لا تطع شروع شد. حسین نهضتش را در مدینه با« نه» به کفار و منافقین شروع کرد. این درس مهمی است. لذا به تعبیر زیبای مقام معظم رهبری قتال یک مصداق جهاد اصغر است. یک مصداق دیگرش جهاد کبیر است. ما در این چند جلسه دیگر این اصطلاحات را از قرآن یاد گرفتیم. جهاد کبیر و جهاد اصغر و جهاد اکبر. اکبر ، جهاد با نفس است. اصغر جهاد با دشمن بیرونی است. اما این جهاد با دشمن بیرون، یک بار قتال است و یک بار ایستادگی و زیر بار دشمن نرفتن است. به این است که دنبال برنامه های اسلام برویم و این خود، یک نوع جهاد است. این ها را یاد گرفتیم.
تقابل جهاد کبیر و مسئله ارتداد و نفوذ
بعد درس بعدی که ما به این بحث زیبای مقام معظم رهبری اضافه کردیم – البته از محضرش سؤال کردم و راهنمایی کردند و درواقع فرمایش خودشان است- این است که بحث جهاد کبیر در منظومۀ ولایت مؤثر است. این در واقع نکتۀ چهارم مباحث ماست. چرا؟ چون عرض کردم قرآن در بحث ولایت، مسالۀ ارتداد را مطرح کرده است. یعنی کسانی که نمی ایستند یا محکم نیستند. بعضی ها رها می کنند و بر می گردند. از کتاب خدا دست بر می دارند.
قرآن می فرماید: «و اعتصموا بحبل الله جمیعا» به حبل خدا اعتصام کنید و تفرق پیدا نکنید. پیغمبر فرمود حبل الهی دو عدد است کتاب خدا و سنت من. حبلان ممدودان. دو حبل ممدود داریم که تو را به خدا می رساند. پیغمبر خیلی زیبا می فرماید. از این دو حبل ممدود، یکی از آسمان به زمین است که این «کتاب خداست» و دیگری از زمین به آسمان است که این «امام معصوم» است. خدا امام خمینی را رحمت کند. از این دو تعبیر به قرآن صاعد و قرآن نازل می کردند. هم در کشف الاسرارشان دارند و هم در شرح دعای سحرشان دارند. می گویند دعا از معصوم است، قرآن صاعد است که عکس العمل وحی است. و یک قرآن نازل داریم که از آسمان به زمین نازل شده است. پیغمبر هم فرمود که دو تا حبل داریم. کتاب الله حبلٌ ممدودٌ من السماء الی الارض و عترتی که حبلٌ ممدودٌ من الارض الی السماء است. قرآن هم می فرماید: و اعتصموا بحبل الله به حبل خدا چنگ بزنیدو بایستید. اگر کسی اینگونه بایستد این جهاد کبیر است.
در مسالۀ ولایت این اتفاق نیفتاد و مردم نایستادند و جا زدند: مَن يَرتَدَّ مِنكُم عَن دينِهِ. فاطمه سلام الله علیها خیلی زحمت کشیدند. در خانه هایشان رفت و به آنها تذکر داد ولی جا زدند و نایستادند. به وظیفه خود که جهاد کبیر بود عمل نکردند. به سقیفه «نه» نگفتند. خدا رحمت کند آقای مطهری را. تحلیل های ایشان خیلی عالی است. وقتی ابوسفیان خواست نفوذ بکند. اول از خانۀ علی شروع کرد که امیرالمومنین راه را بست.خیلی عبارت ایشان زیباست. در کتاب حماسۀ حسینی می گوید: ابوسفیان اول خواست از خانۀ علی نفوذ کند اما علی ایستاد و گفت «نه»! بعد دور زد و از طریق خلیفۀ ثانی و عثمان نفوذ کرد و پسرش معاویه را به شام فرستاد. این یعنی نفوذ! با حرف و مذاکره جلو رفت و در دستگاه حکومت اسلامی نفوذ کرد. آقای مطهری جمله شان این است. می خوانم تا بدانید از من نیست، دقت کنید که چگونه این جریان بنی امیه با عمر و عثمان پیوند می خورد: « وقتی از طریق علی مأیوس شد و راه نفوذ بسته شد راه خود را به درون خلافت اسلامی از طریق عثمان باز می کند. اول از طریق عمر که عمر معاویه را منصوب می کند
و بعد از طریق عثمان……»
این شواهد و مصادیق تاریخی طلب شما باشد تا در مجالی دیگر بیایم و این مباحث را برای شما بگویم. بدون این مسائل هم اصل بحث ما و حدود آن روشن شده است. ولی این ها تحقیق می خواهد. باید روی این کار کنید. قرآن می گوید. حواستان را بدهید که یک عده مرتد شدند. نایستادند و تحت تأثیر این دکترین مذاکره و نفوذ قرار گرفتند. همینطور در گوششان خواندند و خواندند و خواندند تا کم آوردند و بریدند. در تاریخ اسلام بارها این اتفاق افتاده است. با کسی هم شوخی ندارد. با حد وسط مذاکره جلو می آید. بار اول می گوید. بار دوم می گوید. می آید و بار سوم می گوید . ببینید این دکترین مذاکره است. ابوسفیان این کار را کرد. پسرش معاویه هم این کار را شروع کرد.
من هم می خواهم امشب مقتل بخوانم و دیگر حالی برای شرح و بسط این مسئله نیست. علی أی حال گفتیم در منظومۀ ولایت این مسئله هست که یک عده مرتد شدند و برگشتند و نایستادند. قرآن می گوید اگر شما برگشتید و نایستادید ما یک عده را می آوریم که جهاد کبیر کنند.
يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ. ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ. یک عده را می آوریم که ولایتمدارند. بعد از این مطلب، آیۀ ولایت را ابلاغ می کند.
جهاد کبیر در کلام و سیره سیدالشهداء
این خلاصة مطالبی بود که تا دیشب گفتیم و حالا هم بالاخره جمع بندی کردیم و تکمیل کردیم. بعد که مبنا را یاد گرفتیم و به قول ما طلبه ها کبری و صغرای بحث را شناختیم؛ یک روایتی از امام حسین علیه السلام را مطرح کردیم که این را در این روایت آقا سیدالشهدا علیه السلام یک قانون را در مورد شأن امام مطرح می کند. می فرماید: فَلَعَمْرِی مَا الْإِمَامُ. امام کیست؟ ببینید چقدر زیبا معرفی می کند. إِلَّا الْحَاكِمُ بِالْكِتَابِ .امام کسی نیست الا کسی که حکومتش بر اساس وحی الهی باشد. حاکم بالکتاب ببینید. این همان جهاد کبیر است. این طبق همین آیة و اتبع ما یوحی الیک است.می فرماید الحاکم بالکتاب باید حاکم به کتاب باشد، نه این که تا یک برنامه ای در اقتصاد پیش آمد ، ببینیم آن ها چه می گویند. در سیاست ببینیم آن ها چه می گویند. در تربیت ببینیم آن ها چه می گویند . اینگونه که الحاکم بالکتاب نمی شود. حالا اینکه مکانیزم الحاکم بالکتاب چگونه می شود، باید حوزه تمام این موارد مشخص شود. این بحث را آقای مطهری هم در مقدمۀ بحث علوم اسلامی شروع کرده و خیلی زیبا این را توضیح داده است.
بعد امام حسین می گوید امام الدائن بدین الحق است.( حالا القائم بالقسطش را بگذارید بعدا عرض کنم ) دین مجموعه ای است از کتاب و سنت دین که با دو «حبل» درست می شود. لذا امام حسین می فرماید که امام کسی است که دینش با کتاب و سنت دین حق است. کتاب را جدا می گوید چون آن محکم است. ثقل اکبر است. همه باید بدانند. سنی ها هم باید بدانند. ولی همین کتاب سنتی می خواهد. عترتی می خواهد. این کتاب وقتی کنار سنت قرار گرفت حدیث ثقلین درست می شود.
حالا ببینید امام حسین وقتی می خواست از مدینه حرکت کند، به محمد حنفیه یک وصیت نامه نوشت.در آنجا هم دقیقا همین مطلب را وصیت کرد: إِنّى لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَلا بَطَرًا وَلا مُفْسِدًا وَلا ظالِمًا وَإِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى، أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ وَأَسيرَ بِسيرَةِجَدّى وَأَبى
در واقع دلیلی که اینجا امام حسین مطرح می کند؛ همان دلیلی است که موجب شد، امیرالمومنین زیر بار سیرۀ شیخین نرفت. أبی عبدالله می فرماید ، من می خواهم دائن به دین حق باشم. من می خواهم کتاب ، سیرۀ جدم و پدرم علی را زنده کنم.
ببینید می خواهم در کلمات امام حسین هم کبری یعنی آن کلی مساله را یاد بگیریم، هم مصداق آن را. بعد ببینید در ادامه امام حسین چقدر صریح وزیبا می گوید: فَمَنْ قَبِلَنِی بِقَبُولِ الْحَقِّ فَاللَّهُ أَوْلَى بِالْحَقِّ وَ مَنْ رَدَّ عَلَيَّ هَذَا أَصْبِرُ. من آمده ام حق را بگویم. من الدائن بدین الحق هستم. چرا؟ چون دیشب روایت اباعبدالله را خواندیم که می فرمود امام الْحَابِسُ نَفْسَهُ عَلَى ذَاتِ اللَّهِ است. حق خداست. هر کس الله أولی بالحق را از من قبول کند، خدا را قبول کرده است. من آمدم سنت پیغمبر را بگویم. آمده ام بایستم و در مقابل سنت شیخین، سنت علی را بگویم.
وَ مَنْ رَدَّ عَلَيَّ هَذَا أَصْبِرُ اما اگر کسی رد کند،کوتاه نمی آیم و أصبر، می ایستم. این می شود جهاد کبیر حَتَّى يَقْضِيَ اللَّهُ بَيْنِی وَ بَيْنَ الْقَوْمِ بِالْحَقِّ وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ حتما وصیت امام حسین را بخوانید.
خدا شاهد است من در فعل رهبرمان ، همین سیره را می بینم. اصلا تعارف نمی کنم. من اینگونه می فهمم. مرحوم امام هم اینگونه بود. أصْبِرُ حَتَّى يَقْضِيَ اللَّهُ بَيْنِی وَ بَيْنَ الْقَوْمِ بِالْحَقِّ وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ صبر می کنم وکوتاه نمی آیم. تمام این مصادیق و روایات نشان می دهد که سیرة امام حسین علیه السلام جهاد کبیر است.
بله! من گفتم یک اشاره هم بکنید، بحث را همین جا قطعش می کنیم. پس معنای الحاکم بالکتاب و الدائن بدین الحق بر مبنای جهاد کبیر مشخص شد. اما شرح این «القائم بالقسط» و «الحابس نفسه علی ذات الله» هم طلب شما بماند. ظاهرا دیگر بیشتر از این وقت نیست. دیگر ادامه بحث بماند. عزیزان به من می گویند حاج آقا شاید دیگر فرصتی در آینده پیش نیاید. دیگر رزق ما همین است. بیشتر از این رزق نداریم.
ان شاء الله همین را بحث را ادامه دهید که امام حسین علیه السلام جهاد کبیر کرد. امام حسین علیه السلام «امام» را مجاهدی دانست که بر کتاب خدا و دین حق – دین حق یعنی حبل ممدود من السماء الی الارض و من الارض الی السماء- می ایستد و کوتاه نمی آید. این حسین است و برای همچین هدفی صبر هم می کند و هزینه هم می دهد. این داستان عاشورا است. امام حسین برای این که این داستان درست در بیاید هزینۀ سنگینی داد. لایوم کیومک یا اباعبدالله…..

